
به ياد استاد...
بي شك دومين خاندان هنر كه سهم بزرگي در ايجاد نظام دستگاهي و تنظيم هفت دستگاه موسيقي ايراني دارند خاندان شهنازي است كه بزرگ خاندان آن آقا علي اكبر فراهاني معروف به شهنازي مي باشد.او بي ترديد از نوازنداگان زبر دست تار بود به گونه اي كه در آن زمان كه اروپاييان توجه زيادي به موسيقي ايراني نداشتند از شنيدن صداي ساز ايشان متاثر مي شدند.بنابراين پرورش يافتن دو استاد بزرگ آقا حسينقلي و ميرزا عبدالله در خانه چنين پدري بعيد به نظر نمي رسد.
آقا حسينقلي كه در نواختن تار و سه تار استاد محسوب مي شد به جنبه معنوي موسيقي ايران نيز علاقه مند و معتقد بود او هنرمندي بود كه عارف گفت:«تار هم بعد از ميرزا حسينقلي چراقش تقريبا خاموش شد...» ولي شايد با بزرگ شدن فرزند او علي اكبرخان شهنازي بتوان در اين گفته عارف ترديد داشت چرا كه او فرزند خلف پدر و بعد از او به عنوان معروفترين و مشهورترين استاد تار شناخته شد.او در همان دوران نوجواني به چنان تبحري دست يافت كه به شاگردان پدر و عمويش ميرزاعبدلله درس مي داد.
علي اكبر خان به غير از نواختن تار به نواختن سه تار و پيانو نيز آشنايي كامل داشت.تخصص او در كوكهاي مخصوص ،پيش درآمدها و رنگهاي زيبا بود. نزد او شاگرداني همچون فرهنگ شريف،لطفي و دلنواز و... پرورش يافتند. آشنايي او با استاد اقبال آذر باعث شد نغمات زيبايي از آن دو به يادگار بماند و به درستي كه نواي معنوي و زيباي تار او هنوز گوشنواز و در اذهان به يادگار مانده است.يادشان گرامي .
من درد تو را زدست آسان ندهم
دل بر نکنم زدوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
زندگینامه از زبان خودش
در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسيده است. بزرگترين مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصيل هر وقت برنامهاى بود كه از من مىخواستند شركت كنم، او نه تنها مخالفت نمىكرد، بلكه بسيار هم تشويق ميكرد. با حمايت و تشويقهاى او بود كه من در مسابقات هنرى مدارس شركت ميكردم.
آخرين بارى كه در رشته آواز رتبه اول را در بين تمام دانشآموزان سراسر كشور كسب كردم، با استادم مرحوم محمود كريمى كه از اعضاى هيئت داوران بودند آشنا شدم. استاد كريمى مرا بسيار تشويق كردند و پيشنهاد كردند كه براى آموزش موسيقى ايرانى (دستگاهها و رديف موسيقى سنتى) شاگرد ايشان شوم. لذا تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفهاى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سالها پس از آغاز كار حرفهاى ادامه داشت. 
همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامههايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرتهايى در تهران و بعضى شهرستانها و نيز همراه با گروههاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرتهايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور ميكنم اين كنسرتها بين سالهاى 1347 تا 1352 بوده است.
در سال 1352 ازدواج كردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران (وابسته به سازمان راديو تلويزيون) كه به ابتكار و مديريت استاد دكتر داريوش صفوت پايهگذارى شده بود، به همكارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسيقيدانان مركز، عازم سفرى به بلژيك و فرانسه براى اجراى كنسرت شديم.
به اين ترتيب همكارى من با مركز حفظ و اشاعه موسيقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 كه آخرين سال فعاليت حرفهاى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در اين دوران در محضر استاد دوامى نيز با سبك اجراى تصنيفهاى قديمى و آواز سنتى آشنايى پيدا كردم.
مجموعه فعاليتهايى كه در اين دوران انجام شد عبارتند از شركت در سه جشن هنر شيراز، اجراى چند برنامه در تلويزيون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى كنسرتهاى متعدد در خارج از كشور.
در اواسط سال 1357 جهت شركت در «فستيوال موسيقى آسيا»1 به دعوت «بنياد ژاپن»2 به كشور ژاپن سفر كردم كه شرح مفصل آن در «آواهاى موسيقيايى آسيايى»3 منتشر شده است.
در سال 52 ازدواج كردم و فرزندانم سارا، ليلا و دارا به ترتيب در سالهاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اكنون دختر بزرگم ازدواج كرده و صاحب دو دختر است.
بعد از انقلاب، در سالهاى 57 و 58 و به هم ريختن وضعيت موسيقى ايران فعاليت موسيقى من به ناچار متوقف شد و با به دنيا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانوادهام گرديد. در سال 70 مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانمها آواز ايرانى تعليم بدهم. با توجه به اين كه خانمها در هيچ كجا اجازه ابراز وجود در زمينه موسيقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر ميرسيد قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراين، همكارى با آن مركز را بيفايده ندانستم و دعوت را پذيرفتم.
فكر مىكنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرتهايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت.
همكارى من با مركز، پس از بازگشتم به ايران قطع شد و از آن پس به تعليم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاريخ (1995) تاكنون، سفرهاى خارج از كشور من براى شركت در فستيوالهاى مختلف بينالمللى و اجراى موسيقى سنتى ايرانى براى علاقهمندان خارج از كشور آغاز شد و ادامه يافت.
چندی از تصانیف قدیمی
آب حيات
دانلود كنيد بزودی
الا اى پير فرزانه
دانلود كنيدبزودی
بيا تا گل برفشانيم
دانلود كنيدبزودی
چشم بى سرمه
دانلود كنيدبزودی
همچو فرهاد
دانلود كنيدبزودی
ما برفتيم
دانلود كنيدبزودی
ناديده رخت
دانلود كنيدبزودی
نگارا
دانلود كنيدبزودی
تاب بنفشه مى دهد
دانلود كنيدبزودی
یک قطعه ویدئویی از اجرای جشن هنر شیراز همراه با بهمن رجبی شفیعیان،طلایی،حدادیان،شکارچی،پریسا در سال ۵۴ در حافظیه
متاسفانه هم اکنون سایت اختصاصی بانو پریسا از طریق آدرس www.parissa.org قابل دسترسی نمیباشد
نام تو را صدا زدم
وتمام فرشتگان با من هم صدا شدند
و شبم مهتابی شد
.
.
.
شنیده ام وقتی فرشته ای دلتنگ می شود
باران می بارد
ولی یقین دانم
اگر آدمی دلتنگ شود
عشق می بارد......
سه گاه
سه گاه از نغمه هاي قديم ايران بوده و نام آن در كتابهاي تاریخ موسيقي نيز آمده كلمات يك گاه و دوگاه – سه گاه – چهارگاه و پنج گاه- در موسيقي ايران مذكور بوده است گاهي هم به ندرت كلمات شش گاه – هفت گاه به آن اضافه گرديده است كه احتمالا اين اصطلاحات هفت گانه در جات گام بوده است . برخلاف اعتقاد بعضي ها كه سه گاه را مربوط به تركها ميدانند اين آواز ريشه كاملا ايراني دارد البته سه گاه در ميان تركها از جمله ميان اهالي آذربايجان و قفقاز استعمال زيادي دارد و آنها در خواندن اين آواز مهارت دارند حزن و اندوه شديدي در حين خواندن بروز ميدهند اما فارسي زبانان اين آواز را طوري ديگر مي خوانند كه انهم با حزن و اندوه همراه است .البته اين تاير و تالم به پاي آذري ها نمي رسد.
سه گاه آوازي بينهايت غم انگيز است و حزن آور با تاثير و تالم بسيار است .به طوري كه ضجه هايش آدمي را به انتهاي درجه شوز و گداز مي آورد ريشه اش را مي سوزاند و از دل او آتشي سوزان به وجود مي آورد اين آواز مجموعه اي از ناله هاي غمناك عاشقان هجران كشيده كه در گذشته دور بوده اندو آنان با به يادگار گذاشتن اين نغمه ها به ايندگان خود مي فهمانند كه روزگاري اين خاك وبوم دچار مصائب و آلامي سخت بوده .اكنون با گذشت زمان اين احساسات آنان را در سه گاه به خوبي مي توان حس كرد.گوشه هاي دستگاه يه سه گاه عبارتند از :
در آمد – مويه –زنگ شتر- پنجه مويه- پر پرستو – بسته نگار- پس حصار – نغمه- زابل-دوستي – حصار-معربند- مخالف- حاجي حسيني – مغلوب- خزن- عزال –پيش زنگوله- زنگوله- كرشمه – فرود به سه گاه – مداين.
ماهور ماهور يكي ديگر از دستگاهاي ايراني است گام بزرگي به حساب مي آيد كه طبيعي ترين گام و اساس موسيقي فرنگي است ماهور آوازي با وقار و با طمانينه است به طوري كه خواننده اين آواز ابهت و شكوه خاصي را به شنونده القا ميكند و آهنگ سازي براي بيان شجاعت ها و دليري از اين آواز استفاده مي شود.آواز شكسته و دلكش كه در ماهور بكار مي رود بيشتر به نغمه هاي موسيقي شرقي شبيه است تا به مقدمات در آمد ماهور آواز عراق كه معمولا قسمت زير و اوج ماهور است لطف خاصي را به اين آواز ميدهد اين آواز بيشتر با چهچهه هاي خواننده همراه است و براي هنر نمايي او استفاده ميشود.از آنجايي كه عمدتا مردم موسيقي غمگين و حزن آور را دوست دارند كمتر به ماهور توجه ميكند بيشتر به شور و سه گاه روي مي آورند با وجود اين ماهور قرين موسيقي فرنگي است معمولا در بين جوانان جايگاه خاصي دارد بر خلاف تصورآنان كه موسيقي ايراني را هميشه غمگين و اندوهناك مي پندارند ماهور طرب انگيز و با نشاط است .
گوشه هاي دستگاه ماهور عبارتند از :
كور اغلي- خاوران- كرشمه- گشايش – خسرواني – حاجي حسيني – دادحزين- شهر آشوب- دوتا يكي- طرب انگيز- نيشابورك- طوسي- نصير خاني- چهار پاره- آذر بايجاني – فيلي- زيرافكن – ماهور صغير- ابول حصار- ماهور- زنگوله- نيريز- راك- راك كشمير- راك هندي-صغير راك-نغمه راك – راك عبدالله- شكسته- نهيب- اصفهانك- سروش- عراق- محير- آشور- بسته نگار- خوارزمي- مثنوي- ساقي نامه- صوفي نامه- حربي.

