نام استاد کسایی با نی چنان عجین شده که تصور یکی بدون دیگری امریست محال. نی از جمله سازهایی است که در تاریخ موسیقی ایران جایگاه پرفراز و فرودی از دربار پادشاهان ساسانی تا همدم بودن با شبانان داشته؛ ولی هیچگاه نتوانست قابلیت اصلی خود را نشان دهد که بتواند مانند سازهایی از قبیل عود، تار،سنتور و انواع مختلف سازهای آرشه ای و مضرابی جایگاه نسبتا ثابتی در بین موسیقی دانان و مردم پیدا کند.
احتمالا سادگی ساخت که خود موجب پیدایش الگوهای غیر استاندارد و در نهایت باعث محدود شدن سطح تکنیکی نی شده بود را بتوان عامل اصلی عدم ثبات در جایگاه اصلی نی دانست. توضیح آنکه، برای توسعه و رشد امکانات فنی و تکنیکی یک ساز، لازم است ابتدا ساختار آن، طبق الگویی دقیق و کارشناسی شده، طراحی و ساخته شود تا نواختن آن با حداکثر قابلیت اجرایی، میسر گردد؛ بر اساس اطلاعاتی که از ضبط اولین صفحه های موسیقی ایرانی در دست است، تکنیک نوازندگی سازهایی همچون تار، ویلن، کمانچه به نسبت نی در سطح بالاتری قرار دارد. تنها ضبطی که در گذشته از نی انجام شده تکنوازی و جواب آواز نایب اسدالله اصفهانی است که بنا به روایتی اولین کسی است که نی را به سبک "دندانی" می نواخته (هر چند خلاف این موضوع انکار ناپذیر نیست.) در هر صورت می توان با بررسی این چند صفحه ضبط شده، سطح نوازندگی نی را در آن زمان شناخت.
استاد کسائی بطور مستقیم نتوانست، از محضر نایب استفاده کند، ولی در دوره ای بسیار کوتاه نزد یکی از شاگردان ایشان به نام مهدی نوایی، تمام اندوخته های نوایی را فراگرفت، این موضوع از جهتی دلیل بر استعداد فراوان کسائی و از جهتی دیگر، نشان از محدودیت و سادگی تکنیک نوازندگی نی در آن زمان میباشد. از این رو حسن کسایی مانند تهرانی در تنبک ، عبادی در سه تار، بهاری در کمانچه و پایور در سنتور به نوعی از ابتدا شروع به ابداع تکنیک و پیاده کردن تمام دستگاهها در ساز نی نمود.
به قسمتی از نوازندگی حسن کسایی گوش کنید.
در گذشته صدای نی، همراه با نا خالصی زیاد بود؛ یعنی نواختن نی بصورتی بود که تفاوت محسوسی بین صداهای اوج، بم و بم نرم نبود، ولی استاد کسایی توانست با تغییر حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر نی، صدایی بسیار شفاف و بدون ناخالصی از نی تولید کند. همین پیشرفت باعث شد، نی استاد، به رادیو راه پیدا کند؛ تکنوازیها و همکاری با نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان چون جلیل شهناز، علی تجویدی، احمد عبادی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری و ... باعث شد، نی همردیف سازهای دیگر قرار بگیرد.
بعد از این دوره اغلب ارکسترهای ایرانی شروع به استفاده از ساز نی کردند و این احساس نیاز باعث رشد روز افزون نوازندگان نی شد که حتی امروزه به عنوان یک رشته تخصصی در دانشگاه تدریس می گردد. می توان گفت، تمام نوازندگان امروز نی، با شنیدن صدای نی استاد کسایی به این ساز علاقمند شدند.
حسن کسايي به گفته خود در تاریخ 20 مهر 1307 در خانواده ای تاجر پیشه به دنیا آمد. پدر او سید جواد کسایی از تاجران به نام آن زمان اصفهان به دلیل علاقه و انسی که با موسیقی داشت، با اساتید آن زمان رفت و آمد می نمود؛ بزرگانی چون سید حسین طاهرزاده، جلال تاج زاده اصفهانی، اکبر خان نوروزی، خاندان شهناز (شعبان خان، حسین آقا، علی آقا و جلیل شهناز)، غلامحسین سارنج، ادیب خوانساری. بطوری که منزل آقا سید جواد، محفلی بود برای تجدید دیدار و نیز ساز و آواز اساتید به نام موسیقی اصفهان.
حسن کسايي
قسمتی از نوازندگی حسن کسائی را ببنیدحسن کسائی در اصفهان سالها مکتبدار موسیقی اصفهان در رشته های نی، سه تار و آواز بوده است. شاگردان زیادی از محضر او درس گرفته اند که امروز جزو چهره های برجسته موسیقی ایران شمرده می شوند؛ حسین عمومی، حسن ناهید، محمد موسوی، بهزاد فروهری، نعمت الله ستوده و شهرام میرجلالی از این جمله اند. اگرچه بیشتر آثار حسن کسایی را بداهه نوازی است تا موسیقی پیش ساخته، ولی امروز بخش زیادی از ضربی ها و حتی آوازیهای نوازندگان نی، بهره گرفته از نوازندگی های ایشان است.
بیژن کامکار نوازنده رباب و دف امروز تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار مهر این عضو پیشکسوت گروه کامکارها به علت گرفتگی عروق کرونر قلب توسط دکتر جاویدی تحت عمل باز قفسه سینه قرارگرفته است.
داود گنجه ای با اشاره به این که هنوز عمل جراحی به پایان نرسیده است گفت : خانه موسیقی و معاونت هنری ارشاد پیگیر وضعیت سلامتی آقای کامکار هستند و ما همه امیدواریم این عمل جراحی با موفقیت به پایان برسد و بیژن کامکار فعالیت هنری اش را مجددا آغاز کند.
بیژن کامکار در سال ۱۳۲۸ در سنندج به دنیا آمد . مقدمات موسیقی را نزد پدر آموخت .در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد .وی از بنیانگذاران گروه شیدا، عارف و از اعضای اصلی گروه کامکارها بوده ودر نواختن رباب، دف ، تنبک ، قیچک و تار بسیار تواناست.
بیژن کامکار علاوه برنوازندگی در بسیاری از کنسرت ها و آلبوم های موسیقی به خوانندگی پرداخته و اثر ارزشمند "کجایید ای شهیدان خدایی"(با آهنگسازی هوشنگ کامکار) با صدای اوضبط و تولید شده است.
| بزرگداشت پرویز مشکاتیان در جشن خانه موسیقی | |
| پرویز مشکاتیان در هشتمین جشن خانه موسیقی که نیمه دوم مهر ماه در تالار بزرگ کشور برگزار می شود مورد تقدیر قرار می گیرد. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر در این جشن که به مناسبت هشتمین سال تاسیس خانه و همزمان با روز جهانی موسیقی برگزار می شود برای نخستین بار بلیت فروشی خواهد شد و حدود یک سوم ظرفیت سالن نیز به اعضای خانه موسیقی اختصاص می یابد. در این جشن علاوه بر اجراهای موسیقی نواحی، کلاسیک و سنتی نمایش فیلم ، سخنرانی، تقدیر از پیشکسوتان و ...ارائه می شود |
گروه موسيقي عارف به سرپرستي «پرويز مشكاتيان» 14 تا 18 آبان در تالار وزارت كشور كنسرت ميدهد.

«پرويز مشكاتيان» در گفتوگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت: در اين اجرا كه بدون تنفس خواهد بود سه خواننده گروه را همراهي خواهند كرد به طوري كه در بخش اول «سپيده رئيس سادات» به همراه «مهدي رحمتي» كه براي اولين بار معرفي ميشود خوانندگي را بر عهده دارند و در بخش دوم «حميدرضا نوربخش» در تركيب گروه قرار مي گيرد.
وي در خصوص تركيب گروه عارف در اين اجرا افزود:«كيوان ساكت»، «بهداد بابايي»، «محمد دلنوازي»، «بهرام ساعد»، «سيامك آقايي»، «رضا آبايي»،«آرش كام ور»، «نويد دهقان»، «جهانگيري»، «خاك طينت»،«نويد افقه»،«عليرضا جواهري» و «حسن ناهيد» در گروه قرار دارند كه قطعاتي را در دستگاه شور متشكل از شور، ابوعطا، بيات ترك، افشاري، دشتي و كردبيات اجرا خواهيم كرد.
اين نوازنده سنتور ادامه داد: در قسمت بيز كنسرت «آيين» پسرم در تركيب گروه قرار خواهد گرفت و قطعه ققنوس را اجرا ميكنيم.
«مشكاتيان» در خاتمه خاطرنشان كرد:از هفته آينده تمرينات گروه براي اجرا آغاز ميشود.
استاد عبدالمجید کیانی در سال ۱۳۲۰در تهران متولد شد.
ابتدا ردیف سنتور ابوالحسن صبا را مدت چهار سال نزد استاد منوچهر صادقی و محمدحیدری در هنرستان آزاد موسیقی ملی آموخت.سپس قسمتی از ردیف میرزا عبد الله را نزد داریوش صفوت و نور علی برومند در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران فرا گرفت و برای دست یافتن به شیوه سنتور نوازی حبیب سماعی و ادامه ردیف میرزا عبدالله مدت چهار سال دیگر نزد نور علی برومند به فراگیری ادامه داد.همچنین به مدت دو سال نزد عبدالله دوامی به ردیف آوازی آشنا می شود و برای شناخت موسیقی شرق مدت سه سال در دانشگاه سوربن پاریس در رشته موزیک نزد تران وانکه تحصیل نمود.
اجرای هفت دستگاه موسیقی ایران، ردیف میرزا عبدالله بر اساس روایت نور علی برومند صورت گرفته است .برومند ردیف را از اسماعیل قهرمانی از شاگردان میرزا عبدالله آموخت،نور علی برومند مدت دوازده سال ،از مکتب حبیب سماعی شیوه سنتور نوازی را فراگرفت و این بدان پایه بود که میتوانست ردیف میرزا عبدالله را به گونه ای درست و گیرا با سنتور اجرا کند،مضرابها شمرده و دقیق و آهنگها روشن و با معیار ها ی اندازه های موسیقی در واقع روایت آقا علی اکبر فراهانی است که آقا غلامحسین شاگرد برجسته ی او آن را فرا گرفته ،سپس گرانبهای خود را به عمو زاده هایش ،میرزا عبدالله و آقا حسینقلی آموخته است.

وب سایت رسمی «استاد پرویز مشکاتیان» روز گذشته و بمانسبت پنجاه و دومین سالروز تولد ایشان افتتاح و راه اندازی شد.
در این نشست صمیمانه که با حضور جمع کوچکی از هنرمندان و علاقمندان موسیقی، در منزل استاد برگزار شد، استاد مشکاتیان از ایجاد و راه اندازی این پایگاه ابراز خرسندی کرده و تمایل خود را به ارتباط هرچه بیشتر و بهتر با علاقمندان موسیقی ابراز کردند.
این وب سایت که به منظور اطلاع رسانی پیرامون شخص مشکاتیان، تفکرات، آثار و اهداف او شکل یافته توسط علیرضا جواهری، فرید دهدزی و عابد کاظمی طراحی و تدوین شده است. علاقمندان به موسیقی می توانند با مراجعه به این سایت علاوه بر آگاهی از آخرین فعالیت های هنری مشکاتیان از بخش های مختلف سایت نظیر : کتب، آثار، موسیقی، عکس،کنسرت ها، مقالات، فیلم و ... بازدید کنند.
بخش «ارتباط با پرویز مشکاتیان» نیز به زودی راه اندازی شده و علاقمندان می توانند سوالات خود را از شخص استاد مشکاتیان مطرح و پاسخ سوالات خود را دریافت نمایند.
این وب سایت از طریق دو آدرس www.Meshkatian.ir و www.ParvizMeshkatian.ir قابل دسترسی است.
کنسرت گروه مهرگان

درود به همه
کنسرت گروه مهرگان به مناسبت بزرگداشت استاد مسلم سنتور استاد پرویز مشکاتیان روز جمعه ۲۸/۲/۸۶ در محل (تهران)فرهنگسرای بهمن برگزار شد.
منم تو این کنسرت شرکت کردم و می خوام یه گزارش اجمالی از این کنسرت واستون بنویسم.
روی بلیط نوشته بود ساعت شروع کنسرت ۷ شب .من نیم ساعتم زود تر رفتم تا یه جای خوب گیرم بیاد ساعت ۷:۵ بود که در سالن باز شد تو ردیف دوم یه جای خوب گیر آوردم .ساعت ۷:۳۰ ولی هنور خبری نبود ۵ دقیقه بعد آقای موسوی که مجری برنامه بود اومد روی سن ضمن خوشامد گویی اعضای کنسرت رو معرفی کرد.
فرهاد ریحانی...................نوازنده تار و سرپرست گروه
علی محسنی..................آواز
فرهاد فتحی.....................سنتور
عبد الرضا اسماعیلی.........کمانچه
امین بیات........................تار و سه تار
کامیار نعمت الهی.............تار
مرتضی یگانه راد...............تمبک
مجید یگانه راد..................ضرب زور خانه
مهدی عیوقی...................دف
مصطفی ثابت فر...............نی
کاوه صدیقی.....................کمانچه
شیرین تسلیم..................کمانچه
حامد ناجی......................رباب
علی اکبر داداش زاده.........رباب
سینا مصطفوی................بم تار
عباس اکبر زاده................همخوان
مجتبی فرزندی................همخوان
بهاره سیدی...................همخوان
مریم مازه.......................همخوان
نیره موسوی...................همخوان
حسانه محسنی.............همخوان
گروه روی سن اومدن و سر جای خودشون قرار گرفتن کنسرت دو بخش داشت قسمت اول:شور و دشتی قسمت دوم:همایون و بیات اصفهان.
قطعاتی که در قسمت اوا اجرا شد:
۱-قطعه ضرب اصول................................................پرویز مشکاتیان
۲-تکنوازی سنتور(فرهاد فتحی)...............................
۳-قطعه سرگشته(سنتور و تمبک).............................فرهاد فتحی
۴-تصنیف لحظه دیدار..............................................پرویز مشکاتیان
۵-تکنوازی نی(مصطفی ثابت فر)...............................
۶-قطعه خزان.........................................................پرویز مشکاتیان
۷-تکنوتزی تار(کامیار نعمت الهی)..............................
۸-چهر مضراب دشتی(تار و تمبک).............................
۹-تصنیف مرا عاشق................................................پرویز مشکاتیان
۱۰-قطعه قفس(برداشت آزاد از در قفس استاد صبا)........پرویز مشکاتیان
۱۱-تکنوازی کمانچه(کاوه صدیقی)..............................
۱۲-جنگل(همخوانی)...............................................فرهاد ریحانی
۱۳-تصنیف محبوب من وطن......................................پرویز مشکاتیان
۱۴-قطعه چوپانی....................................................پرویز مشکاتیان
بعد ۱۵ دقیقه تنفس اعلام شد من که با پسر عمو هام (امین و وحید) رفته بودم اونا رو فرستادم آب میوه بگیرن ولی دست خالی برگشتن چون تموم شده بود.
بعد از تنفس مجری روی سن اومد گفت قسمت دوم قرار یود در حضور استاد مشکاتیان اجرا بشه ولی استاد به دلیل کسالت تشریف نیوردن (حالم گرفته شد اساسی!!!)اعضا روی سن اومدن که قسمت دوم رو اجرا بکنن.
قسمت دوم:همایون و بیات اصفهان
۱-تصنیف تو بمان(تقدیم به استاد مشکاتیان).......فرهاد ریحانی
۲-پیش در آمد همایون.....................................پرویز مشکاتیان
۳-تکنوازی تار(فرهاد ریحانی)...........................
۴-قطعه شیدایی(تار و تمبک)............................فرهاد ریحانی
۵-تصنیف روز وصل..........................................پرویز مشکاتیان
۶-تکنوازی تار(امین بیات)..............................
۷-چهار مضراب بیداد(تار و تمبک)........................کیوان ساکت
۸-قطعه بیداد.................................................پرویز مشکاتیان
۹-تکنوازی کمانچه.(عبدالرضا اسماعیلی)............
۱۰-قطعه راز و نیاز..........................................پرویز مشکاتیان
۱۱-سنتور و اواز............................................
۱۲-تصنیف رزم مشترک.................................پرویز مشکاتیان
بعدشم گروه بلند شدنو تماشاچیانم تشویق کنان به اعضای گروه کل تقدیم می کردن آقای علی محسنی گلشو باز کرد و به طرف تماشاچیان پرتاب کرد یه دونه گلش به من رسید یه خانوم پشت سر من نشسته بود به من گقت این دستات ما رو کشت چون من دستمو میذاشتم پشت سرم و تماشا میکردم. منم گل دادم بهش اونم لبخند زد و ناراحتیش تموم شد.
اینم از کنسرت مهرگان بدرود(محمد حسین تشکری)![]()
۲-کمانچه
۳- ساز و آواز بیات ترک"با که گویم زار"
۸-آواز بر روی قطعه ضری رخسار زار
۱۰-تصنیف نیایش
با تشکر از وبلاگ شباهنگ

جهانگیر ملک در نوازندگی استودیو تبحر و قابلیت های خاصی داشت؛ به تائید اساتید موسیقی جهانگیر ملک، از جمله نوازندگانی بود که قابلیت اجراء و ضبط برنامه در استودیو را حتی با یکبار شنیدن قطعه، دارا بود. او از لحاظ ساعات اجرا و ضبط برنامه در استودیو، (همانطور که پیشتر گفته شد) بیشترین آثار را به یادگار گذاشته و این اتفاق در تاریخ موسیقی ایران بی نظیر بوده است.
در این زمینه ایشان در مصاحبه ای با ماهنامه هنر موسیقی شماره 41 که متاسفانه بعد از فوت ایشان منتشر شده است، چنین میگوید: "از صبح که به رادیو میرفتم تا شب ساعت یازده، دوازده و حتی تا پاسی از نیمه شب به ضبط و اجرای برنامه میپرداختم"
البته باید گفت هرچند که برنامه های متعدد ضبط شده استاد ملک در رادیو را میتوان به عنوان قوت هنری ایشان دانست، ولی همه ما میدانیم که اجراهای بسیار زیاد از دقت، وسواس و کیفیت کار میکاهد و با گذر زمان و بررسی کارشناسانه تر بر آثار ضبط شده استاد و دیگر همکاران او که بعضا" این آثار در اختیار علاقمندان شان نیز قرار دارد و امروزه به کرات از رادیو پخش میگردد.
به جز آثار ارکستری ماندگار استادانی چون: علی تجویدی، جواد معروفی، همایون خرم، حبیب الله بدیعی و ... این برنامه های به مرور دارای ملودی های مشابه و یکنواخت با ریتمهای ساده و تکراری و اجراهای فی البداهه که به نظر میرسد بیشتر برای پرکردن زمان برنامه های بوده، مورد استفاده قرار گرفته است و این اتفاق تاثیر بدی مخصوصا روی قشر جوان و نوجوان دارد و دور از ذهن نیست که دهان به اعتراض گشوده و بگویند " موسیقی ما، تکراری و کسل کننده است" البته نباید به جهانگیر ملک خرده گرفت.شاید شما هم مانند نگارنده این سطور، با خود فکر کرده باشید که اگر ملک هم نوازی با هنرمندان یاد شده را به عهده نمیگرفت، حتما" نوازندگان دیگری منتظر و مترصد این همکاری بودند و متاسفانه نبود تفکر و برنامه اصولی همچنان به عنوان یکی از نقاط ضعف موسیقی این کشور نمود دارد.
بسیار نادر است که هنرمندی در زمینه موسیقی علاوه بر دارا بودن فاکتورهای لازم برای نوازندگی در ارکستر و همچنین استودیو، بتواند معلم و راه گشای خوبی برای علاقمندان و دوستداران هنر باشد. جهانگیر ملک از جمله اساتیدی بود که توما" این خصوصیات بزرگ و کم نظیر را در خود داشت.
همنوازی پرویز یاحقی، احمد عبادی و جهانگیر ملک در دستگاه سه گاه
امروزه آموزش موسیقی ایرانی با تلفیق دو روش سینه به سینه (یا گوشی) و نوتاسیون، تدریس میشود (که به واقع هم لازم و ملزم یکدیگرند) ملک اگرچه در سیستم جدید آموزش توانا نبود ولی به شیوه آموزش سینه به سینه توانایی های زیادی داشت که تاثیرات زیادی روی درک شاگردان موسیقی ایرانی داشت. فراگیری به این روش هم امروزه از طرف استادان موسیقی ایرانی بسیار توصیه میشود.
از آنجایی که جهانگیر خان ملک آشنایی کافی با قواعد بین المللی موسیقی نداشت، از اینرو اقدام موثری برای ثبت کردن تکنیکهای ابداعی خود صورت نداد؛ البته تعدادی از شاگردان ایشان دست به تالیف آثار او نمودند، ولی با کمی دقت و توجه به دست نوشته استاد در صفحه اول کتاب های آنان متوجه میشویم که ایشان تائید کافی بر این کتابهای آموزشی نداشته اند.
جهانگیر ملک معتقد بود، که تکنیک های "گرفته"، "ریز اشاره" و جملات ابداعی خودشان را نمی توان به خط نت در آورد و بر این باور بود که هنرجو باید از حس موسیقایی خود استفاده نماید و پس از فراگیری تکنیک ها و ریتم ها آنها را بسط و گسترش دهد تا خود نیز بتواند در آینده خالق آثاری نو و بدیع شود. (این دید به عقیده نگارنده کاملا اشتباه است، زیرا امروزه پیچیده ترین تکنیکها را روی هر ساز به خط نت مینویسند)
البته باز جای بسی خوشحالی است که در یکسال آخر زندگی استاد، با نظارت ایشان و همت و پیگیری یکی از شاگردانش، اقدام به تهیه مجموعه ای از قطعات و تکنیکهای بخصوص استاد به عمل آمد، اما متاسفانه "عجل" یاری ننمود تا این اثر تکمیل شود و امیدواریم در آینده ای نزدیک این مجموعه به علاقمندان وی تقدیم شود.
********************************************************
گزارش نشست پژوهشی تنبک کوکی و نی کلیددار(I)
نشست پژوهشی نی کلید دار و تنبک کوکی در تاریخ سوم دی ماه 85، در کنسرواتوار تهران برگزار شد. در این برنامه دکتر حسین عمومی نوازنده نی و استاد دانشگاه ارواین آمریکا، درباره ساخت و نحوه نوازندگی این سازها به سخنرانی پرداخت. در ادامه این برنامه شاهین مهاجری محقق و نوازنده تنبک به سخنرانی درباره تاریخچه و فیزیک ساز تنبک و بعضی از سازهای کوبه ...
********************************************************

به مناسبت افتتاح وبلاگ این کلیپ بسیار زیبا از استاد خودم که جدیدا ضبط کردم به همه تقدیم میکنم.

جلال الدين محمد بن بهاءالدين محمد بن حسيني خطيبي بکري بلخي معروف به مولوي يا ملاي روم يکي از بزرگترين عارفان ايراني و از بزرگترين شاعران درجه اول ايران بشمار مي رود. خانواده وي از خاندانهاي محترم بلخ بود و گويا نسبش به ابوبکر خليفه ميرسد و پدرش از سوي مادر دخترزاده سلطان علاءالدين محمد خوارزمشاه بود و به همين جهت به بهاءالدين ولد معروف شد. وي در سال 604 هجري در بلخ ولادت يافت. چون پدرش از بزرگان مشايخ عصر بود و سلطان محمد خوارزمشاه با اين سلسله لطفي نداشت، بهمين علت بهاءالدين در سال 609 هجري با خانواده خد خراسان را ترک کرد. از راه بغداد به مکه رفت و از آنجا در الجزيره ساکن شد و پس از نه سال اقامت در ملاطيه (ملطيه) سلطان علاءالدين کيقباد سلجوقي که عارف مشرب بود او را به پايتخت خود شهر قونيه دعوت کرد و اين خاندان در آنجا مقيم شد. هنگام هجرت از خراسان جلال الدين پنج ساله بود و پدرش در سال 628 هجري در قونيه رحلت کرد. پس از مرگ پدر مدتي در خدمت سيد برهان الدين ترمذي که از شاگردان پدرش بود و در سال 629 هجري به آن شهر آمده بود شاگردي کرد. سپس تا سال 645 هجري که شمس الدين تبريزي رحلت کرد جزو مريدان و شاگردان او بود. آنگاه خود جزو پيشوايان طريقت شد و طريقه اي فراهم ساخت که پس از وي انتشار يافت و به اسم طريقه مولويه معروف شد. خانقاهي در شهر قونيه بر پا کرد و در آنجا به ارشاد مردم پرداخت. آن خانقاه کم کم بدستگاه عظيمي بدل شد و معظم ترين اساس تصوف بشمار رفت و از آن پس تا اين زمان آن خانقاه و آن سلسله در قونيه باقي است و در تمام ممالک شرق پيروان بسيار دارد. جلال الدين محمد مولوي همواره با مريدان خود ميزيست تا اينکه در پنجم جمادي الاخر سال 672 هجري رحلت کرد. وي يکي از بزرگترين شاعران ايران و يکي از مردان عالي مقام جهان است. در ميان شاعران ايران شهرتش بپاي شهرت فردوسي، سعدي، عمر خيام و حافظ ميرسد و از اقران ايشان بشمار ميرود. آثار وي به بسياري از زبانهاي مختلف ترجمه شده است. اين عارف بزرگ در وسعت نظر و بلندي انديشه و بيان ساده و دقت در خضال انساني يکي از برگزيدگان نامي دنياي بشريت بشمار ميرود. يکي از بلندترين مقامات را در ارشاد فرزند آدمي دارد و در حقيقت او را بايد در شمار اوليا دانست. سرودن شعر تا حدي تفنن و تفريح و يک نوع لفافه اي براي اداي مقاصد عالي او بوده و اين کار را وسيله تفهيم قرار داده است. اشعار وي به دو قسمت منقسم ميشود، نخست منظومه معروف اوست که از معروف ترين کتابهاي زبان فارسي است و آنرا "مثنوي معنوي" نام نهاده است. اين کتاب که صحيح ترين و معتبرترين نسخه هاي آن شامل 25632 بيت است، به شش دفتر منقسم شده و آن را بعضي به اسم صيقل الارواح نيز ناميده اند. دفاتر شش گانه آن همه بيک سياق و مجموعه اي از افکار عرفاني و اخلاقي و سير و سلوک است که در ضمن، آيات و احکام و امثال و حکايتهاي بسيار در آن آورده است و آن را بخواهش يکي از شاگردان خود بنام حسن بن محمد بن اخي ترک معروف به حسام الدين چلبي که در سال 683 هجري رحلت کرده است به نظم درآودره. جلال الدين مولوي هنگامي که شوري و وجدي داشته، چون بسيار مجذوب سنايي و عطار بوده است، به همان وزن و سياق منظومه هاي ايشان اشعاري با کمال زبردستي بديهه ميسروده است و حسام الدين آنها را مي نوشته. نظم دفتر اول در سال 662 هجري تمام شده و در اين موقع بواسطه فوت زوجه حسام الدين ناتمام مانده و سپس در سال 664 هجري دنباله آنرا گرفته و پس از آن بقيه را سروده است. قسمت دوم اشعار او، مجموعه بسيار قطوري است شامل نزديک صدهزار بيت غزليات و رباعيات بسيار که در موارد مختلف عمر خود سروده و در پايان اغلب آن غزليات نام شمس الدين تبريزي را برده و بهمين جهت به کليات شمس تبريزي و يا کليات شمس معروف است. گاهي در غزليات خاموش و خموش تخلص کرده است و در ميان آن همه اشعار که با کمال سهولت ميسروده است، غزليات بسيار رقيق و شيوا هست که از بهترين اشعار زبان فارسي بشمار تواند آمد. جلال الدين بلخي پسري داشته است به اسم بهاءالدين احمد معروف به سلطان ولد که جانشين پدر شده و سلسله ارشاد وي را ادامه داده است. وي از عارفان معروف قرن هشتم بشمار ميرود و مطالبي را که در مشافهات از پدر خود شنيده است در کتابي گرد آورده و "فيه مافيه" نام نهاده است. نيز منظومه اي بهمان وزن و سياق مثنوي بدست هست که به اسم دفتر هفتم مثنوي معروف شده و به او نسبت ميدهند اما از او نيست. ديگر از آثار مولانا مجموعه مکاتيب او و مجالس سبعه شامل مواعظ اوست. هرمان اته، خاور شناس مشهور آلماني درباره جلال الدين محمد بلخي (مولوي) چنين نوشته است:
«به سال ششصد و نه هجري بود که فريدالدين عطار اولين و آخرين بار حريف آينده خود که ميرفت در شهرت شاعري بزرگترين همدوش او گردد، يعني جلال الدين را که آن وقت پسري پنجساله بود در نيشابور زيارت کرد. گذشته از اينکه (اسرارنامه) را براي هدايت او به مقامات عرفاني به وي هديه نمود با يک روح نبوت عظمت جهانگير آينده او را پيشگويي کرد.
جلال الدين محمد بلخي که بعدها به عنوان جلال الدين رومي اشتهار يافت و بزرگترين شاعر عرفاني مشرق زمين و در عين حال بزرگترين سخن پرداز وحدت وجودي تمام اعصار گشت، پسر محمد بن حسين الخطيبي البکري ملقب به بهاءالدين ولد در ششم ربيع الاول سال ششصد و چهار هجري در بلخ به دنيا آمد. پدرش با خاندان حکومت وقت يعني خوارزمشاهيان خويشاوندي داشت و در دانش و واعظي شهرتي بسزا پيدا کرده بود. ولي به حکم معروفين و جلب توجه عامه که وي در نتيجه دعوت مردم بسوي عالمي بالاتر و جهان بيني و مردم شناسي برتري کسب نمود. محسود سلطان علاءالدين خوارزمشاه گرديد و مجبور شد بهمراهي پسرش که از کودکي استعداد و هوش و ذکاوت نشان ميداد قرار خود را در فرار جويد و هر دو از طريق نيشابور که در آنجا به زيارت عطار نايل آمدند و از راه بغداد اول به زيارت مکه مشرف شدند و از آنجا به شهر ملطيه رفتـند. در آنجا مدت چهار سال اقامت گزيدند؛ بعد به لارنده انتقال يافتند و مدت هفت سال در آن شهر ماندند. در آنجا بود که جلال الدين تحت ارشاد پدرش در دين و دانش مقاماتي را پيمود و براي جانشيني پدر در پند و ارشاد کسب استحقاق نمود. در اين موقع پدر و فرزند بموجب دعوتي که از طرف سلطان علاءالدين کيقباد از سلجوقيان روم از آنان بعمل آمد به شهر قونيه که مقر حکومت سلطان بود عزيمت نمود و در آنجا بهاءالدين در تاريخ هيجدهم ربيع الثاني سال ششصد و بيست و هشت هجري وفات يافت.
جلال الدين از علوم ظاهري که تحصيل کرده بود خسته گشت و با جدي تمام دل در راه تحصيل مقام علم عرفان نهاد و در ابتداء در خدمت يکي از شاگردان پدرش يعني برهان الدين ترمذي که 629 هجري به قونيه آمده بود تلمذ نمود. بعد تحت ارشاد درويش قلندري بنام شمس الدين تبريزي درآمد واز سال 642 تا 645 در مفاوضه او بود. شمس الدين با نبوغ معجره آساي خود چنان تأثيري در روان و ذوق جلال الدين اجرا کرد که وي به سپاس و ياد مرشدش در همه غزليات خود بجاي نام خويشتن نام شمس تبريزي را بکار برد. هم چنين غيبت ناگهاني شمس، در نتيجه قيام عوام و خصومت آنها با علوي طلبي وي که در کوچه و بازار قونيه غوغائي راه انداختند و در آن معرکه پسر ارشد خود جلال الدين يعني علاءالدين هم مقتول گشت. مرگ علاءالدين تأثيري عميق در دلش گذاشت و او براي يافتن تسليت و جستن راه تسليم در مقابل مشيعت، طريقت جديد سلسله مولوي را ايجاد نمود که آن طريقت تا کنون ادامه دارد و مرشدان آن همواره از خاندان خود جلال الدين انتخاب مي گردند. علائم خاص پيروان اين طريقت عبارتست در ظاهر از کسوهً عزا که بر تن مي کنند و در باطن از حال دعا و جذبه و رقص جمعي عرفاني يا سماع که بر پا ميدارند و واضع آن خود مولانا هست. و آن رقص همانا رمزيست از حرکات دوري افلاک و از رواني که مست عشق الهي است. و خود مولانا چون از حرکات موزون اين رقص جمعي مشتعل ميشد و از شوق راه بردن به اسرار وحدت الهي سرشار مي گشت؛ آن شکوفه هاي بي شمار غزليات مفيد عرفاني را ميساخت که به انظمام تعدادي ترجيع بند و رباعي ديوان بزرگ او را تشکيل ميدهد. بعضي از اشعار آن از لحاظ معني و زيبايي زبان و موزونيت ابيات جواهر گرانبهاي ادبيات جهان محسوب ميشود.
اثر مهم ديگر مولانا که نيز پر از معاني دقيق و داراي محسنات شعري درجه اول است، همانا شاهکار او کتاب مثنوي يا به عبارت کامل تر "مثنوي معنوي" است. در اين کتاب که شايد گاهي معاني مشابه تکرار شده و بيان عقايد صوفيان بطول و تفضيل کشيده و از اين حيث موجب خستگي خواننده گشته است. آنچه به زيبايي و جانداري اين کتاب اين کتاب مي افزايد، همانا سنن و افسانه ها و قصه هاي نغز و پر مغزيست که نقل گشته. الهام کنند مثنوي شاگرد محبوب او "چلبي حسام الدين" بود که اسم واقعي او حسن بن محمد بن اخي ترک، است. مشاراليه در نتيجه مرگ خليفه (صلاح الدين زرکوب) که بعد از تاريخ 657 هجري اتفاق افتاد، بجاي وي بجانشيني مولانا برگزيده شد و پس از وفات استاد مدت ده سال بهمين سمت مشغول ارشاد بود تا اينکه خودش هم به سال 683 هجري درگذشت. وي با کمال مسرت مشاهده نمود که مطالعه مثنوي هاي سنائي و عطار تا چه اندازه در حال جلال الدين جوان ثمر بخش است. پس او را تشويق و ترغيب به نظم کتاب مثنوي کرد و استاد در پيروي از اين راهنمايي حسام الدين دفتر اول مثنوي را بر طبق تلقين وي برشته نظم کشيد و بعد بواسطه مرگ همسر حسام الدين ادامه آن دو سال وقفه برداشت. ولي به سال 662 هجري استاد بار ديگر بکار سرودن مثنوي پرداخت و از دفتر دوم آغاز نمود و در مدت ده سال منظومه بزرگ خود را در شش دفتر به پايان برد.
بهترين شرح حال جلال الدين و پدر و استادان و دوستانش در کتاب مناقب العارفين تأليف شمس الدين احمد افلاکي يافت ميشود. وي از شاگردان جلال الدين چلبي عارف، نوهً مولانا متوفي سال 710 هجري بود. همچين خاطرات ارزش داري از زندگي مولانا در "مثنوي ولد" مندرج است که در سال 690 هجري تأليف يافته و تفسير شاعرانه ايست از مثنوي معنوي. مؤلف آن سلطان ولد فرزند مولاناست، و او به سال 623 هجري در لارنده متولد شد و در سال 683 هجري به جاي مرشد خود حسام الدين بمسند ارشاد نشست و در ماه رجب سال 712 هجري درگذشت. نيز از همين شخص يک مثنوي عرفاني بنام "ربابنامه" در دست است.»
از شروح معروف مثنوي در قرنهاي اخير از شرح مثنوي حاج ملا هادي سبزواري و شرح مثنوي شادروان استاد بديع الزمان فروزانفر که متأسفانه بعلت مرگ نابهنگام وي ناتمام مانده و فقط سه مجلد مربوط به دفتر نخست مثنوي چاپ و منتشر شده است. و همچنين شرح مثنوي علامه محمد تقي جعفري تبريزي بايد نام برد.
عابدين پاشا در شرح مثنوي اين دو بيت را به جامي نسبت داده که درباره جلال الدين رومي و کتاب مثنوي سروده:
آن فـريــدون جــهـــان مــعــنـــوي بس بود برهان ذاتش مثنوي
من چه گويم وصف آن عالي جناب نيست پيغمبر ولي دارد کتاب
شيخ بهاءالدين عاملي عارف و شاعر و نويسنده مشهور قرن دهم و يازدهم هجري درباره مثنوي معنوي مولوي چنين سروده است:
من نمي گويم که آن عالي جناب هست پيغمبر، ولي دارد کتاب
مـثــنــوي او چــو قــرآن مــــدل هادي بعضي و بعضي را مذل
ميگويند روزي اتابک ابي بکر بن سعد زنگي از سعدي مي پرسيد: "بهترين و عالي ترين غزل زبان فارسي کدام است؟"، سعدي در جواب يکي از غزلهاي جلال الدين محمد بلخي (مولوي) را ميخواند که مطلعش اين است:
هر نفس آواز عشق ميرسد از چپ و راست ما بفلک ميرويم عزم تماشا کراست
اکنون چند بيت از مثنوي معنوي مولوي به عنوان تبرک درج ميشود:
يـار مـرا , غار مـرا , عشق جگر خـوار مـرا يـار تـوئی , غار تـوئی , خواجه نگهدار مـرا
نوح تـوئی , روح تـوئی , فاتح و مفتوح تـوئی سينه مشروح تـوی , بر در اسرار مـرا
نـور تـوئی , سـور تـوئی , دولت منصور تـوئی مرغ کــه طور تـوئی , خسته به منقار مـرا
قطره توئی , بحر توئی , لطف توئی , قهر تـوئی قند تـوئی , زهر تـوئی , بيش ميازار مـرا
حجره خورشيد تـوئی , خانـه ناهيـد تـوئی روضه اوميد تـوئی , راه ده ای يار مـرا
روز تـوئی , روزه تـوئی , حاصل در يـوزه تـوئی آب تـوئی , کوزه تـوئی , آب ده اين بار مـرا
دانه تـوئی , دام تـوی , باده تـوئی , جام تـوئی پخته تـوئی , خام تـوئی , خام بمـگذار مـرا
اين تن اگر کم تندی , راه دلم کم زنـدی راه شـدی تا نبـدی , اين همه گفتار مـرا
*******
مرده بدم زنده شدم ، گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم
ديده سيرست مرا ، جان دليرست مرا زهره شيرست مرا ، زهره تابنده شدم
گفــت که : ديوانه نه ، لايق اين خانه نه رفتم و ديوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفــت که : سرمست نه ، رو که از اين دست نه رفتم و سرمست شدم و ز طرب آکنده شدم
گفــت که : تو کشته نه ، در طرب آغشته نه پيش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفــت که : تو زير ککی ، مست خيالی و شکی گول شدم ، هول شدم ، وز همه بر کنده شدم
گفــت که : تو شمع شدی ، قبله اين جمع شدی جمع نيم ، شمع نيم ، دود پراکنده شدم
گفــت که : شيخی و سری ، پيش رو و راه بری شيخ نيم ، پيش نيم ، امر ترا بنده شدم
گفــت که : با بال و پری ، من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم
گفت مرا دولت نو ، راه مرو رنجه مشو زانک من از لطف و کرم سوی تو آينده شدم
گفت مرا عشق کهن ، از بر ما نقل مکن گفتم آری نکنم ، ساکن و باشنده شدم
چشمه خورشيد توئی ، سايه گه بيد منم چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم
تابش جان يافت دلم ، وا شد و بشکافت دلم اطلس نو بافت دلم ، دشمن اين ژنده شدم
صورت جان وقت سحر ، لاف همی زد ز بطر بنده و خربنده بدم ، شاه و خداونده شدم
شکر کند کاغذ تو از شکر بی حد تو کامد او در بر من ، با وی ماننده شدم
شکر کند خاک دژم ، از فلک و چرخ بخم کز نظر و گردش او نور پذيرنده شدم
شکر کند چرخ فلک ، از ملک و ملک و ملک کز کرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم
شکر کند عارف حق کز همه بر ديم سبق بر زبر هفت طبق ، اختر رخشنده شدم
زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم يوسف بودم ز کنون يوسف زاينده شدم
از توا م ای شهره قمر ، در من و در خود بنگر کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم
*****
ای عاشقان , ای عاشقان من خاک را گوهر کنم وی مطربان , وی مطربان دف شما پر زر کنم
باز آمدم , باز آمدم , از پيش آن يار آمدم در من نگر , در من نگر , بهر تو غمخوار آمدم
شاد آمدم , شاد آمدم , از جمله آزاد آمدم چندين هزاران سال شد تا من بگفتار آمدم
آنجا روم , آنجا روم , بالا بدم بالا روم بازم رهان , بازم رهان کاينجا بزنهار آمدم
من مرغ لاهوتی بدم , ديدی که ناسوتی شدم دامش نديدم ناگهان در وی گرفتار آمدم
من نور پاکم ای پسر , نه مشت خاکم مختصر آخر صدف من نيستم , من در شهوار آمدم
ما را بچشم سر مبين , ما را بچشم سر ببين آنجا بيا , ما را ببين کاينجا سبکسار آمدم
از چار مادر برترم وز هفت آبا نيز هم من گوهر کانی بدم کاينجا بديدار آمدم
يارم به بازار آمدست , چالاک و هشيار آمدست ورنه ببازارم چه کار ويرا طلب کار آمدم
ای شمس تبريزی , نظر در کل عالم کی کنی کندر بيابان فنا جان و دل افکار آمدم
*****
اندک اندک جمع مستان می رسنـــد اندک اندک می پرستان می رسنـــد
دلنوازان ناز نازان در ره اند گلعذاران از گلستان می رسنـــد
اندک اندک زين جهان هست و نيست نيستان رفتند و هستان می رسنـــد
جمله دامنهای پر زر همچو کان از برای تنگ دستان می رسنـــد
لاغران خسته از مرعای عشــق فربهان و تندرستان می رسنـــد
جان پاکان چون شعاع آفتــاب از چنان بالا بپستان می رسنـــد
خرم آن باغی که بهر مريــمان ميوه های نو ز مستان می رسنـــد
اصلشان لطفست و هم واگشت لطف هم ز بستان سوی بستان می رسنـــد
*****
دل من کار تــو دارد , گل گلنار تــو دارد چه نکوبخت درختی که برو بار تــو دارد
چه کند چرخ فلک را ؟ چه کند عالم شک را ؟ چو بر آن چرخ معانی مهش انوار تــو دارد
بخدا ديو ملامـت برهد روز قيامت اگر او مهر تــو دارد , اگر اقرار تــو دارد
بخدا حور و فرشته , بدو صد نور سرشته نبرد سر , نپرد جان , اگر انکار تــو دارد
تو کيی ؟ آنک ز خاکی تو و من سازی و گويی نه چنان ساختمت من که کس انکار تــو دارد
ز بلا های معظم نخورد غم , نخورد غم دل منصور حلاجی , که سر دار تــو دارد
چو ملک کوفت دمامه بنه ای عقل عمامه تو مپندار که آن مه غم دستار تــو دارد
بمر ای خواجه زمانی , مگشا هيچ دکانی تو مپندار که روزی همه بازار تــو دارد
تو از آن روز که زادی هدف نعمت و دادی نه کليد در روزی دل طرار تــو دارد
بن هر بيح و گياهی خورد رزق الهی همه وسواس و عقيله دل بيمار تــو دارد
طمع روزی جان کن, سوی فردوس کشان کن که ز هر برگ و نباتش شکر انبار تــو دارد
نه کدوی سر هر کس می راوق تــو دارد نه هران دست که خارد گل بی خار تــو دارد
چو کدو پاک بشويد ز کدو باده برويد که سر و سينه پاکان می از آثار تــو دارد
خمش ای بلبل جانها که غبارست زبانها که دل و جان سخنها نظر يار تــو دارد
بنما شمس حقايق تو ز تبريز مشارق که مه و شمس و عطارد غم ديدار تــو دارد
******
شمس و قمرم آمد , سمع و بصرم آمد وان سيم برم آمد وان کان زرم آمد
مستی سرم آمد نور نظرم آمد چيز دگر ار خواهی چيز دگرم آمد
آن راه زنم آمد , توبه شکنم آمد وان يوسف سيمين بر , ناگه ببرم آمد
امروز به از دينه , ای مونس ديرينه دی مست بدان بودم , کز وی خبرم آمد
آنکس که همی جستم , دی من بچراغ او را امروز چو تنگ گل , بر رهگذرم آمد
دو دست کمر کرد او , بگرفت مرا در بر زان تاج نکورويان نادر کمرم آمد
آن باغ و بهارش بين , وان خمر خمارش بين وان هضم و گوارش بين چون گلشکرم آمد
از مرگ چرا ترسم کو آب حيات آمد وز طعنه چرا ترسم چون او سپرم آمد
امروز سليمانم کانگشتريم دادی وان تاج ملوکانه بر فرق سرم آمد
از حد چو بشد دردم در عشق سفر کردم يارب چه سعادتها که زين سفرم آمد
وقتست که می نوشم تا برق زند هوشم وقتست که بر پرم چون بال و پرم آمد
وقتست که در تابم چون صبح درين عالم وقتست که بر غرم چون شير نرم آمد
بيتی دو بماند اما , بردند مرا , جانا جايی که جهان آنجا بس مختصرم آمد
عبدالرحمن جامي مينويسد:
« بخط مولانا بهاءالدين ولد نوشته يافته اند که جلال الدين محمد در شهر بلخ شش ساله بوده که روز آدينه با چند کودک ديگر بر بامهاي خانه هاي ما سير ميکردند. يکي از آن کودکان با ديگري گفته باشد که بيا تا از اين بام بر آن بام بجهيم. جلال الدين محمد گفته است: اين نوع حرکت از سگ و گربه و جانوارن ديگر مي آيد، حيف باشد که آدمي به اينها مشغول شود، اگر در جان شما قوتي هست بيائيد تا سوي آسمان بپريم. و در آن حال ساعتي از نظر کودکان غايب شد، فرياد برآوردند، بعد از لحظه اي رنگ وي ديگرگون شده و چشمش متغير شده باز آمد و گفت: آن ساعت که با شما سخن مي گفتم ديدم که جماعتي سبز قبايان مرا از ميان شما برگرفتند و بگرد آسمان ها گردانيدند و عجايب ملکوت را به من نمودند؛ و چون آواز فرياد و فغان شما برآمد بازم به اين جايگاه فرود آوردند.»
و گويند که در آن سن در هر سه چهار روز يکبار افطار مي کرد. و گويند که در آن وقت که (همراه پدر خود بهاءالدين ولد) به مکه رفته اند در نيشابور به صحبت شيخ فريد الدين عطار رسيده بود و شيخ کتاب اسرارنامه به وي داده بود و آن پيوسته با خود مي داشت.....
فرموده است که: مرغي از زمين بالا پرد اگر چه به آسمان نرسد اما اينقدر باشد که از دام دورتر باشد و برهد، و همچنين اگر کسي درويش شود و به کمال درويشي نرسد، اما اينقدر باشد که از زمره خلق و اهل بازار ممتاز باشد و از زحمتهاي دنيا برهد و سبکبار گردد.....
يکي از اصحاب را غمناک ديد، فرمود همه دل تنگي از دل نهادگي بر اين عالم است. مردي آنست که آزاد باشي از اين جهان و خود را غريب داني و در هر رنگي که بنگري و هر مزه يي که بچشي داني که به آن نماني و جاي ديگر روي هيچ دلتنگ نباشي.
و فرموده است که آزاد مرد آن است که از رنجانيدن کس نرنجد، و جوانمرد آن باشد که مستحق رنجانيدن را نرنجاند.
مولانا سراج الدين قونيوي صاحب صدر و بزرگ وقت بوده، اما با خدمت مولوي خوش نبوده. پيش وي تقرير کردند که مولانا گفته است که من با هفتاد و سه مذهب يکي ام؛ چون صاحب غرض بود خواست که مولانا را برنجاند و بي حرمتي کند. يکي را از نزديکان خود که دانشمند بزرگ بود فرستاد که بر سر جمعي از مولانا بپرس که تو چنين گــفـته اي؟ اگر اقرار کند او را دشنام بسيار بده و برنجان. آن کس بيامد و بر مولانا سؤال کرد که شما چنين گفته ايد که من با هفتاد و سه مذهب يکي ام؟! گفت: گفته ام. آن کس زبان بگشاد و دشنام و سفاهت آغاز کرد، مولانا بخنديد و گفت: با اين نيز که تو مي گويي هم يکي ام. آنکس خجل شده و باز گشت. شيخ رکن الدين علاءالدوله سمناني گفته است که مرا اين سخن از وي به غايت خوش آمده است.
از وي پرسيدند که درويش کي گناه کند؟ گفت: مگر طعام بي اشتها خورد که طعام بي اشتها خوردن، درويش را گناهي عظيم است. و گفته که در اين معني حضرت خداوندم شمس الدين تبريزي قدس سره فرمود که علامت مريد قبول يافته آنست که اصلا با مردم بيگانه صحبت نتواند داشتن و اگر ناگاه در صحبت بيگانه افتد چنان نشيند که منافق در مسجد و کودک در مکتب و اسير در زندان.
و در مرض اخير با اصحاب گفته است که: از رفتن من غمناک مشويد که نور منصور رحمهالله تعالي بعد از صد و پنجاه سال بر روح شيخ فريدالدين عطار رحمةالله تجلي کرد و مرشد او شد، و گفت در هر حالتي که باشيد با من باشيد و مرا ياد کنيد تا من شما را ممد و معاون باشم در هر لباسي که باشم.
((شیما رها))



