تبليغاتX
خلوت گزیده
وبلاگ گروهی موسیقی ایرانی
با یاد ربنای استاد شجریان
هر سال که ماه رمضان فرا می رسد نشانه هایی وجود دارد که چه روزه دار باشید و چه غیر روزه دار ، چه انسان معتقد به اسلام باشید و چه غیر معتقد ، سالهاست که با این نشانه ها زیسته ایم !

می دانم و حس می کنم که برای کسانی که دور از ایران هستند ، حس نوستالژی عجیبی نسبت به بعضی از این نشانه ها وجود دارد . از کودکی و در اعماق وجودمان نوای ربنا  محمد رضا شجریان سالهاست که ریشه دوانده است و سالهاست که با اذان موذن زاده اردبیلی به ناگه به اعماق گذشته ء مان پرتاب شده ایم .

شاید برایتان جالب باشد که در سالهای گذشته صدا و سیما اسلامی ایران ، فراخوان های مختلف و مسابقات گوناگونی را بین بهترین قاریان ایرانی برای خواندن دعای ربنا برگزار کرده است تا اینچنین وابسته به نوای ربنا استاد شجریان نباشد ، اما ربنا های خوانده شده با ربنای شجریان ازعرش تا فرش فاصله داشته است و اینچنین است که سالهاست که نوای شجریان در درون اعماق وجود مردم ایران حضور دارد .

دعای ربنا  شجریان و اذان موذن راده اردبیلی تقدیم به همه ی آنهایی که از ایران دور هستند و تقدیم به همه ی آنهایی حس نوستالژیک خاصی نسبت به این نشانه های میهنی مان دارند :

ربنا استاد محمد رضا شجریان را از اینجا دانلود کنید .

اذان موذن زاده اردبیلی را از اینجا دانلود کنید .

منبع http://razeno.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:2  توسط پوریا حسین زاده (تنبک) | 
بانو پریسا

زندگینامه از زبان خودش

در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسيده است. بزرگ‌ترين مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصيل هر وقت برنامه‌اى بود كه از من مى‌خواستند شركت كنم، او نه تنها مخالفت نمى‌كرد، بلكه بسيار هم تشويق مي‌كرد. با حمايت و تشويق‌هاى او بود كه من در مسابقات هنرى مدارس شركت مي‌كردم.

آخرين بارى كه در رشته آواز رتبه اول را در بين تمام دانش‌آموزان سراسر كشور كسب كردم، با استادم مرحوم محمود كريمى كه از اعضاى هيئت داوران بودند آشنا شدم. استاد كريمى مرا بسيار تشويق كردند و پيشنهاد كردند كه براى آموزش موسيقى ايرانى (دستگاه‌ها و رديف موسيقى سنتى) شاگرد ايشان شوم. لذا تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفه‌اى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سال‌ها پس از آغاز كار حرفه‌اى ادامه داشت.

همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامه‌هايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرت‌هايى در تهران و بعضى شهرستان‌ها و نيز همراه با گروه‌هاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرت‌هايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور مي‌كنم اين كنسرت‌ها بين سال‌هاى 1347 تا 1352 بوده است.

در سال 1352 ازدواج كردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران (وابسته به سازمان راديو تلويزيون) كه به ابتكار و مديريت استاد دكتر داريوش صفوت پايه‌گذارى شده بود، به همكارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسيقيدانان مركز، عازم سفرى به بلژيك و فرانسه براى اجراى كنسرت شديم.

به اين ترتيب همكارى من با مركز حفظ و اشاعه موسيقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 كه آخرين سال فعاليت حرفه‌اى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در اين دوران در محضر استاد دوامى نيز با سبك اجراى تصنيف‌هاى قديمى و آواز سنتى آشنايى پيدا كردم.

مجموعه فعاليت‌هايى كه در اين دوران انجام شد عبارتند از شركت در سه جشن هنر شيراز، اجراى چند برنامه در تلويزيون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى كنسرت‌‌هاى متعدد در خارج از كشور.

در اواسط سال 1357 جهت شركت در «فستيوال موسيقى آسيا»1 به دعوت «بنياد ژاپن»2 به كشور ژاپن سفر كردم كه شرح مفصل آن در «آواهاى موسيقيايى آسيايى»3 منتشر شده است.

در سال 52 ازدواج كردم و فرزندانم سارا، ليلا و دارا به ترتيب در سال‌هاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اكنون دختر بزرگم ازدواج كرده و صاحب دو دختر است.

بعد از انقلاب، در سال‌هاى 57 و 58 و به هم ريختن وضعيت موسيقى ايران فعاليت موسيقى من به ناچار متوقف شد و با به دنيا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانواده‌ام گرديد. در سال 70 مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانم‌ها آواز ايرانى تعليم بدهم. با توجه به اين كه خانم‌ها در هيچ كجا اجازه ابراز وجود در زمينه موسيقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر مي‌رسيد قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراين، همكارى با آن مركز را بيفايده ندانستم و دعوت را پذيرفتم.

فكر مى‌كنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرت‌هايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت.

همكارى من با مركز، پس از بازگشتم به ايران قطع شد و از آن پس به تعليم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاريخ (1995) تاكنون، سفرهاى خارج از كشور من براى شركت در فستيوال‌هاى مختلف بين‌المللى و اجراى موسيقى سنتى ايرانى براى علاقه‌مندان خارج از كشور آغاز شد و ادامه يافت.

 

چندی از تصانیف قدیمی

آب حيات                      دانلود كنيد بزودی

الا اى پير فرزانه            دانلود كنيدبزودی

بيا تا گل برفشانيم       دانلود كنيدبزودی

چشم بى سرمه         دانلود كنيدبزودی

همچو فرهاد                دانلود كنيدبزودی

ما برفتيم                      دانلود كنيدبزودی

ناديده رخت                  دانلود كنيدبزودی

نگارا                             دانلود كنيدبزودی

تاب بنفشه مى دهد     دانلود كنيدبزودی

 

یک قطعه ویدئویی از اجرای جشن هنر شیراز همراه با بهمن رجبی شفیعیان،طلایی،حدادیان،شکارچی،پریسا در سال ۵۴ در حافظیه

 

متاسفانه هم اکنون سایت اختصاصی بانو پریسا از طریق آدرس www.parissa.org قابل دسترسی نمیباشد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 3:10  توسط پوریا حسین زاده (تنبک) | 
رجبی در ارکستر ملل

رجبی

فرید اسدی دهدزی /مقاله نویس موسیقی ایرانی می نویسد:

پس از حضور جدی بهمن رجبی در ارکستر ملل و رکن شدن وی در بنیان این ارکستر در کنار دوست دیرینه خود سیاوش بیضائی (آهنگساز) و دوست دیر یافته پیمان سلطانی (رهبر ارکستر) در واقع روزنه­های امید در دل اهالی موسیقی را جوانه زد که باری بهمن رجبی پس از سالیان کار در نهان، همچون دوران طلایی خود عیان شده است.

قطعه ای از نوازندگی بهمن رجبی را در این کنسرت ببینید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 2:44  توسط پوریا حسین زاده (تنبک) | 
لطفی....آخ ببخشید درویش تو چرا؟!!!
نقدی بر کنسرت (در راه) لطفی: گفتگوی طنزآمیز من و خانم آژ-( اعضای وبلاگ گروهی خلوت گزیده)

         
سلام./سلام خانم آژ خوب هستيد؟/ممنون /از اونجا که شما هنر جوی ساز سه تار هستید می خواستم نظرتون رو در این مورد بدونم؟/ای بابا ما شاگردم نیستیم .ما کی باشیم /خواهش میکنم از تعارفات بگذریم در خدمتتون هستم /نظرتون در مورد کنسرت جديد آقاي لطفي چيه؟/اينكه ایشون بعد از اينهمه وقت برگشتندخيلي خوبه/خوب؟/مطمئنااز این کنسرت استقبال زیادی ميشه .ولي/. ولی چی؟
 نمي دونم چرا ايشون كه ادعاي وطن دوستي دارندو دوست داشتند برای هموطنان اجرا کنند و برای جوانان /خوب!!!/پس چرا می خواهند فقط برای قشر خاصی اجرا داشته باشند /چطور مگه ؟/ مگه موسيقي فقط براي قشر مرفه جامعه است؟؟/منظورتونو نميفهمم!!! /اين بليط با اين هزينه خیلی جالب نيست/آهاااا
 اونم واسه اين كنسرت ... كه همه دوست دارند حضور داشته باشند /شما هم ميريد؟/فكر نمي كنم
 /چرا؟/ دليلش به بليط ربط نداره شخصيه /ولي من ميرم. اما اول بايد با وامي که ميخوام براي تهيه بليط اين کنسرت بگيرم موافقت بشه بعد حتما ميرم.نظرتون چيه؟/
 خوب همينه ديگه :ما كه اهل موسيقي هستيم و دوست داريم نمي تونيم بريم
 ولي يك عده كه واسه تفريح مي خواهند يک شب رو بگذرونند  و اين پولها واسشون چيزي نيست مي روندو سر اجرا تخمه مي شكنند(البته نه همشون).
 /خوب من هم که اهل موسيقي هستم ...ولي من براي گوش کردن موسيقي نميرم/ پس واسه تفريح مي ريد؟/ نه /پس چي؟ /من ميخوا م لطفي رو ببينم و بگم((درويشي به تواضعه . نه به تظاهر))  نظرتون چيه؟/ دقيقا همينه ولي لازم نيست كه واسه اين حرف وام بگيريد و  پول خرج كنيد... بذارید از ما بهترون بروند!!! /خوب؟پس چکار کنم/ انتقاد كن تو هر جا كه فكر مي كني به گوشش مي رسه
 /جدي؟ بد فکري نيست/ مثل من كه از شجريان و خيلي هاي ديگه تو یک نشریه انتقاد كردم.
 /ولي ما کي باشيم/ يه هنردوست ممنون .باشه حتماحرف شما حرف خيلي از هنرجوهاست
 /آخه من که درويش نيستم!!!! /آدمي كه بعد از اين همه وقت اومده درد مملكتش رو خوب نمي دونه شاید ایشون فكر مي كنند مشكل موسيقي به اين كنسرت ايشون بستگي داره و بعدش همه چيز حل مي شه/اي بابا چي بگم /به قول شاعر اگر دستم رسد بر چرخ گردونووووو/
/مشكل ما اينه كه هر كس به  موسيقي علاقه داره نمي تونه راحت دنبالش بره
 خرج كلاس،گروني ساز وهزار مشكل ديگه پس ترجيح ميده شنونده باشه که حالا شنونده هم نمی تونه باشه!!! /دقيقا/نظرتون چيه ما هم کنسرت بديم؟هي رفيق،گفتني ها كم نيست. كنسرت بديم واسه بچه هاي كوچمون.يا خانواده كه مشوق ما هستن؟ واقعا اين خانواده ها ما رو شرمنده كردن!!!
آره  پس کنسرت میدیم بدون بليط ........بد نيستاااا/خوب بگذریم/خيلي خوشحال شدم از گفتگو با شما من هم همينطور/ممنون /اگر امری نیست از ما:خدا حافظ/ راستي از راديو کنسرت لطفي رو گوش کنيد/اگر خواب نبودم باشه ./خداحافظ
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 5:30  توسط پوریا حسین زاده (تنبک) | 
قطعه تصویری تکنوازی

زندگی بدون عشق جهنمی بیش نیست

 وهنر والای تنبک نوازی به عنوان یکی از

شاخه های زیبایی .از تجلیات عشق است:

عشق به انسانیت به معنا و مفهوم وسیع کلمه.

((بهمن رجبی))

تکنوازی قدیمی: در ۲۶ ثانیه

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 4:40  توسط پوریا حسین زاده (تنبک) | 
گفت‌وگو با بهمن رجبي، نوازنده تنبك‌

ساز من آزادگي، آهنگ من آوارگي

گرفته شده از سایت تهران امروز

هادي اينانلو : گروه فرهنگ‌وهنر ـ تنبك از آن دسته سازهايي است كه به‌دليل ساختار غيرملوديك اش، اغلب در حاشيه و در سايه سازهاي ملوديك در موسيقي ايراني قرار گرفته است. با


ظهور زنده‌ياد حسين تهراني و تلاش‌هايي كه براي استقلال اين ساز انجام داد، به‌تدريج جرياني پيش آمد كه ديگر هنرمندان از استقلال اين ساز و اهميت آن در موسيقي ايراني دفاع كنند.بهمن رجبي بي‌شك يكي از كساني است كه براي اعتلا، معرفي استقلال و جايگاه ساز تنبك تلاش‌هاي بسياري كرده است و در اين مسير از هيچ حركتي فروگذار نكرده، از سخنراني و نوشتن مقاله تا اجراي كنسرت. او در سال‌هاي اخير به‌خاطر سخنراني‌هاي متفاوت و جسورانه،علاقه‌مندان بسياري پيدا كرده است و توانسته از خود چهره متفاوتي به نمايش بگذارد. وي در يكي، دو سال اخير تكنواز تنبك در اركستر ملل بوده و چند كنسرت گروه‌نوازي تنبك هم برگزار كرده است.اعتراض‌هاي او به روند موسيقي ـ به‌خصوص هنر تنبك‌نوازي ـ باعث شده همواره موضوع مباحث محافل هنري باشد. اين حضور، بهانه‌اي شد تا در يك گفت‌وگوي صميمانه با او، با نظراتش بيشتر آشنا شويم. در ادامه مطلب بخوانيد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 4:53  توسط پوریا حسین زاده (تنبک) | 
در مکتب رجبی

در مکتب رجبی

با سلام خدمت دوستان بدون مقدمه بریم سراغ اصل مطلب پیرامون تنبک و تنبک نوازی:

برای شروع از معرفی معلم بزرگ تنبک نوازی ایران(بهمن رجبی شروع میکنم)

بهمن رجبي در سال 1318 در يکي از محله هاي فقير نشين رشت متولد شد.
بهمن رجبي تنبک نواز، نويسنده، محقق و سخنور نظام موسيقي ايران مي باشد.


وي دو کتاب تحققي و دو کتاب آموزشي داردو
دو کتاب تحققي او عبارتند از:
1- تنبک و نگرشي به ريتم از زواياي مختلف.( کتاب اول )
2- تنبک و نگرشي به ريتم از زواياي مختلف.( کتاب دوم )
که کتاب دوم تحقيقي وي مشتمل بر سه فصل است:
1- آيا در رشته ي تنبک نوازي هر نوازنده الزاما هنرمند هم است؟
2- رد تحريم موسيقي در تشيع.
3- جامعه شناسي ريتم.
ودو کتاب آموزشي وي در زمينه ي هنر والاي تنبک نوازي عبارتنداز:
1- آموزش دوره ي ابتدايي و متوسطه.
2- آموزش دوره ي عالي وفوق عالي.
بهمن رجبي تکنوازي ودو نوازي تنبک و همکاري با

سازهاي ملوديک را از سال 1350 نشان داده است.
آخرين اجراي تکنوازي، گروهنوازي خود را با سازهاي ملوديک

در سال 1384 با ارکستر ملل به رهبري پيمان سلطاني اجرا کرده

که طي آن از تکنوازي ( که تجسم ريتميک قسمت اول قطعه ي موتزارت بود )

با تنبک نوازي خود ، قطعه را نيز پياده کرده است.
بهمن رجبي در حال حاضر ۶۷ سال سن دارد او در اين سن قدرت زيادي براي نواختن تنبک دارد.
يکي از قطعات معروف تنبک نوازي که مطعلق به بهمن رجبي است

 قطعه ي معروف به گفتگوي چپ و راست است

که در کتاب عالي و فوق عالي وي موجود است.
او در دو کتاب آموزشي خود قطعه اي از قطعات ملوديک

موسيقي ايراني را با ريتم تجسم کرده است مانند:
قطعه ي ( در قفس ) که نغمه اي است از ابولحسن صبا .
قطعه ي زيباي ديگري که انسان را به ياد کودکي

 مي اندازد قطعه ي زيباي -اتل متل توتوله- است.
به گفته خودش :بهمن رجبي وابسته به هيچ يک از نهادهاي موسيقي -چه دولتي و چه غير دولتي - نبوده ودر آينده نيز نخواهد بود!
او از ورزشها ورزش کوهنوردي را برگزيده است.
چرا که ...
بهمن رجبي در مورد تکنوازي تنبک معتقد است که نوازنده بايد دو ويژگي داشته باشد:
1- قدرت اجرايي         2- ظرافت اجرايي
که در پس وپشت آن ، خلاقيت آشکاري نهفته است.
به عبارت ديگر تار قدرت و پود ظرافت.
در مورد مکتب بهمن رجبي قابل ذکر است که بگويم يکي از تکنيک هاي اين مکتب اين است

 که عکس و بر گردان ، خيلي از قطعات موجود در کتابهايش هم نوشته و مي نوازد.
يکي ديگر از ويژگي هاي مکتب وي اين است که ميزان هايي از گذشتگان گرفته و آن را به زيبايي هر چه تمام تر بسط و گسترش

داده که نمونه ي آن هشت ميزان از ميزان هاي زنده ياد...

 ( امير ناصر افتتاح ) است که آنها را بسط و گسترش داده و سه قطعه ي مستقل
بوجود آورده است.
از کارها ي بزرگي که بهمن رجبي براي تنبک نوازي ايران انجام داده است ساخت
ريزهاي شانزده گانه است ؛ و يکي ديگر ، بسط و گسترش ريتم هاي مطربي است

 توام با ظرافت که زمان آن حدود 12 دقيقه است.
او زنده ياد... حسين تهراني را به عنوان پدر تنبک نوازي و از زنده ياد

امير ناصر افتتاح به عنوان معلم بزرگ تنبک نوازي ايران ياد مي کند.

گروه نوازیه :بهمن رجبی .کامبیز روشن روان.اسماعیل تهرانی کاوس شیرزادگان

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 4:43  توسط پوریا حسین زاده (تنبک) | 
کلیپ گلهای تازه شماره 33

TinyPic image

کلیپ بازخوانی شده در بزرگداشت استاد حبیب الله بدیعی در دستگاه سه گاه

تصویر کوچک شده:

زمان ۲۰:۴۰

حجم:۴مگا بایت

دانلود کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 6:45  توسط پوریا حسین زاده (تنبک) | 
قطعه تصویری 4 مضراب

TinyPic image

از اونجا که دوست عزیزم محمد جان لطف کردو قطعه چهار مضرابی رو برای اولین پستش قرار داد من هم تصمیم گرفتم اولین پست خودم رو با یک قطعه تصویری چهار مضراب آغاز کنم.

از اونجا که مثل محمد جان تصویری از استاد خودم در دست نبود .برای شروع کلیپی رو بهتر از اجرای ماهور از استاد گرانقدر بهتر ندو نستم.

مدت: ۵:۲۲

حجم: ۴.۱۱

دانلود کنید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 3:59  توسط پوریا حسین زاده (تنبک) | 
شجریان زدگی

شجریان زدگی ...
 فرید اسدی دهدزی

توضیح : اين متن در حال حاضر در مجله مقام موسيقي چاپ شده كه اكنون متن كامل آن (بدون سانسور) براي نخستين بار در تحرير عرضه ميشود.

جرأت دانستن داشته باش
(امانوئل‌كانت - فيلسوف آلماني)

 

1 _ در حدود نیم‌قرن اخیر که جوانب موسیقی سنتی به‌واسط تحول و تعدد رسانه‌ها، جنبه علمی و آشکاری یافته و از سطح تخصصی، به سطح عام راه پیدا کرده است، همواره موسیقی‌دانان ما از جفاهای مسئولان فرهنگی به موسیقی و نیز خفقان حاکم بر موسیقی حکایت و شکایت‌ها سر داده‌اند و وضعیت نابه‌سامان موسیقی را با این تحریم و تحدیدها مرتبط دانسته‌اند. آنان موسیقی را نه در شرایط بهبود و به‌سامان، بلکه در شرایط حیات و ممات خوانده‌اند. یعنی سخن بر سر این نیست که موسیقی باید پیشرفت کند، بلکه سخن بر سر این است که «این خرده میراثی که وجود دارد، به‌نحوي پاسبانی و پاسداري شود...!»

2 _ برای آسیب‌شناسی یک پدیده شناسایی علل و عوامل بیرونی یک ضرورت است، اما کافی نیست. چراکه همواره باید به کاوش در قابلیت و پتانسیل‌های درونی نیز پرداخته شود. غفلت از عوامل درونی و ارجاع و اکتفا به شرایط و عوامل بیرونی برای شناسایی علل و عوامل آسیب‌ها، روش‌شناسی غیرعملی است. بنابراین به تعبیر حضرت علی (ع) «درد از ما، درمان نیز هم»؛ علی‌رغم این‌که نمی‌شود سیاستگذرای‌های نادرست فرهنگی از عهدناصری تا حال‌حاضر در زمینه موسیقی را کتمان نکرد و کم‌وکاستی این سیاست‌گذاری‌ها را به باد انتقاد نگرفت (چراکه وقتی در جامعه‌ای تمامی سیاست‌ها به دولت ختم می شود و تمرکزگرایی، تولی‌گری و تصدی‌گری دولت در تمامی شئون جامعه به‌ويژه بخش فرهنگی مشهود است) به‌راحتی نمی‌شود، از نقش دولت و حاکمیت، در کاستی و کمبودها گذر کرد.

3 _ از قضا چندی پیش در آخرین شماره فصلنامه «ماهور» گفت‌وگویی از استادعلیزاده و استادطلایی منتشر شد که آن‌ها نیز با اشاره به نارسایی‌های بخش دولتی نسبت به موسیقی، به رفتارها و سیاست‌های اشتباه خود اهالی ‌موسیقی (به‌ويژه اختلاف‌های درونی موسیقی‌دانان) تأکید کردند. نتیجه این‌که برای بررسی وضعیت موسیقی نمی‌توان تنها بر یکی از عوامل ذکر شده تأکید کرد و از عامل دیگر غفلت. برای بررسی و ارزیابی وضعیت موسیقی باید مجموعه دو عامل درونی و بیرونی را در نظر گرفت.

4 _ باری موضوع این مقاله، بررسی و شناسایی عوامل درونی وضعیت نابه‌سامان موسیقی آوازی حال‌حاضر ایرانی است. به طور مصداقی در این مقاله حاکمیت تام برخی خوانندگان به‌ويژه استاد «محمدرضا شجریان» در قلمرو موسیقی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

5 _ برای این‌که در وادی ابهام و ایهام نیافتیم، بهتر است به واژه‌شناسی عنوان «شجریان‌زدگی» بپردازیم. پسوند «زدگی» وام‌شده از گفتمان «جلال‌آل‌احمد» است. وی در پیشگفتار کتاب «غرب‌زدگی» به ترمینولوژی / واژه‌شناسی واژه «غرب‌زدگی» می‌پردازد و آن‌را بیماری مانند «وبازدگی» و «سل‌زدگی» می‌داند که تمامی پیکره ممالک شرقی را به خود معطوف کرده، حتی در جایی آل‌احمد «غرب‌زدگی» را مانند عقرب‌زدگی می‌داند(!) که سرتاپای وجود آدمی را به تسخیر خود قرار می‌دهد. از قضا در پایان کتاب با استفاده از کتاب مشهور «طاعون» اثر «آلبرکامو» به طاعون‌زدگی مردم شمال آفریقا اشاره می‌کند و آن را عین غرب‌زدگی جامعه ایرانی می‌داند و در خاتمه می‌گوید: ‌«طاعون از نظر آلبرکامو ماشینیزم / ماشین‌زدگی است.» گویی مسخ شدن و از خودبیگانگی (الیناسیون) حدیث نفسی ایرانیان در تمامی شئون فرهنگی است.

6 _ عمدتاً ذهنیت جهان‌سوم، ذهنیتی اسطوره‌پردازانه و افسانه‌پردازانه است. ذهنیتی است که یا معترض و منتقد سرسخت یک‌چیز و یا طرفدار پروپاقرص چیز دیگری است! مرگ بر فلانی و درود بر فلاني گفتن، در ضمیر ناخودآگاه ایرانی، قرن‌ها است که سلطه دارد. اگر دست موّّدت به اسطوره‌ای بدهد، تمامی معایبش نادیده و از قضا جزءِ محاسنش گرفته می‌شود. بقول مولوی «هرچه آن خسرو کند شیرین شود» یا «هر چه آن خسرو کند شیرین کند / چون درخت تین جمله تین کند»؛ هر جا بنگرد و بنشیند چهره معشوق و حضرت اسطوره بر وی متجلی می‌شود. به‌قول سعدی «من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم / کسی دگر نتواند که بر تو بگزینم».  یا به‌قول حافظ «اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست / حرامم باد اگر من جان بجای دوست بگزینم». تمامی جهان و اجزایش را با مشخصات آن اسطوره می‌سنجد؛ ویژگی‌های آن مانع از قدرت‌نمايی غیر می‌شود، هر چه هست، چهره و جمال حضرت معشوق است.

7 _ حکایت موسیقی ما هم در پس از انقلاب چنین صورتی پیدا کرده است. با خالی شدن میدان، زمینه برای اسطوره‌پردازی مهیا شد. «بنان» سرخورده و افسرده به کنجی به استقبال مرگ می‌رود. «محمودی‌خوانساری» در عنفوان پختگی و بالندگی جام مرگ می‌نوشد. دوامی و قوامی‌، دوام و قوام از دست داده و رخت مرگ بر می‌بندند. ادیب و تاج دو مکتب‌دار بزرگ اصفهان هم در اوائل انقلاب پس از عمری پرباری در پی یکدیگر پر می‌کشند.
شهیدی، گلپا و ایرج هر یک به‌خاطر دلایل سیاسی و ... مطلقاً کنار گذاشته می‌شوند.
با وجود رشد قابل توجهی که خوانندگان خانم پس از «‌قمر‌» داشتند، پس از حلّیت موسیقی، باز هم صدای آنان همچنان حرام قلمداد می‌شود.

» بشنويد اثري از هنگامه اخوان در مجموعه چاوش 7 اثري بازسازي شده از از بانو قمر

شرایط انقلابی انقلاب سال 1357 و در پی آن اعلام انقلاب فرهنگی در سطح دانشگاه زمینه گسست و انقطاع را از تاريخ موسیقی و میراث آوازی را موجب شد. کمتر دیده شد که در آن دهه کار جدی در میراث موسیقی صورت گیرد، کسی نبود که بر روی جریان‌ها، سبك‌ها و مکتب‌ها موسیقی ایرانی، پژوهش درخوری انجام دهد، احیاء و بازآفرینی آثار گذشتگان، جز استفاده‌های تبلیغاتی چیزی یافت نمی‌شد. کسی به دنبال به‌سازي و بازسازی صفحات بجامانده نبود.
اگر گفته می‌شود دوره اول ظبط صفحه گرامافون از حدود سال 1284 از اواخر دوره قاجار با ثبت‌وظبط صدای ساز میرزا عبدالله‌، آقاحسینقلی، نایب‌اسدالله، درویش‌خان و صدای آواز سیداحمدخان، سیدرحیم، سیدحسین‌طاهرزاده، ابوالحسن‌اقبال‌آذر و ... در فاصله سال های 1284 تا 1305 شمسی بر لوله‌های فونوگراف (
نمونه اي از ضبط صفحه گرامافون در دوره نخست سيد رحيم اصفهاني) و صفحه گرامافون، آغاز شده و دوره دوم از حدود سال 1305 با ضبط آواز قمرالملوک‌وزیری‌، اقبال‌آذر، بدیع‌زاده و ... و نیز ساز برادران نی‌داود‌، شهنازی و ... ادامه پیدا کرد. ( رک به تاریخ تحول ضبط موسیقی در ایران) ( نمونه دوره دوم) اما باید بر این نکته اذعان کرد که در پس از انقلاب چندان کوششی برای احیای همان آثار محدود هم صورت نگرفت.

» نمونه اي از آثار دوره دوم ضبط صفحه در ايران – آواز اقبال آذر همراه با تار استاد شهنازي دستگاه شور 

بطور مثال در مورد «قمر» درست است که آثار جدی از فرآیند پختگی و تکامل وی وجود ندارد، اما انصافاً چقدر زمینه برای زنده‌کردن و پژوهش جدی آکادمیک در همان آثار وجود دارد. وقتی قمر از صحنه موسیقی آوازی ایران حذف شود، گویی بخش قابل توجه موسیقی ایرانی حذف شده است.

» صفحه اي از قمر با تار مرتضي ني داود كه در سال 1307 در دشتي اجرا شده است اين اثر از آثار بي نظير آوازي ايران است

می گویند: ادیب‌خوانساری به خاطر اختلافی که با مدیر بخش رادیو (مشیرهمایون‌شهردار) پیدا کرد، بخش قابل ملاحظه آثار  وی را پاک کردند. اما سئوال این‌جاست چرا باید ردیف‌های آوازی وی پس از 25 سال منتشر شود؟ (البته همان رديف هم به آخرين سال‌هاي عمر اديب برمي‌گردد و چندان از آن كوك‌هاي دقيق صدايي و تحريرهاي پيوسته، دوره ميانسالي وي خبري نيست). آیا پس از انقلاب حتی یک اثر از آثار ادیب منتشر شده است؟ آیا خود اهالی موسیقی جد و جهدی برای پاسداری و پاسبانی از این میراث اندک، هم انجام داده‌اند؟

» صفحه اي از اديب در اوج فعاليتش همراه با پيانوي محجوبي (اثري كه توسط برخي از بين رفت اما بعدها در دوران تصدي خالقي در راديو پيدا شد!)
»
آوازي از اديب با كوك هاي دقيق و تنوع تحرير و تحريرهاي متنوع
» رديف هاي آوازي وي در سن 80 سالگي :
همایون (
درآمد) - همایون (بیداد) - همایون (چکاوک) - شور (تار درویش خان)

آیا باید پس از گذشت 30 سال تنها دو اثر از تاج‌اصفهانی منتشر شود؟

8 _ این است که میدان موسیقی پس از انقلاب کاملاً خالی می‌شود، هرکسی از در بیاید گویند «این است جز این نیست»؛ همه را بیازمودیم زتو خوشترم نیامد / چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد!
به جرأت تنها کسی که در این میدان، مجال رزمایش را برای کسی هموار نکرد «محمدرضاشجریان» است. بنابراین نباید پنداشت که برتری ایشان مصداق بهتری است. بلکه زمانی می توانیم بگوییم که شجریان بهترین است که در یک شرایط مساوی و پلورال (کثرت‌گرایانه) به این مقام نائل آید، در حالی‌که اساساً چنین نیست، میدان برای شجریان خالی - خالی شد.
وقتی امکان تنوع، تعدد و تکثر سلیقه سلب شود و سلیقه‌ها به‌یکسان و یکنواخت رشد و پرورش یابند، پهلوانی و قهرمانی یک فرد طبیعی است. در موسیقی ایران پس از انقلاب، تمامی راه‌ها به یک نفر ختم شد، او هم «محمدرضا‌شجریان» است.

9 _ یک نوازنده زمانی می‌توانست و می‌تواند مشروعیت پیدا کند که حداقل یکبار با شجریان همنوایی و همنوازی کرده باشد. چیره‌دستی یک نوازنده بر حسب نوع ارتباط با شجریان سنجیده می‌شود. بسیار شنیده شده که گفته‌اند فلان نوازنده تا به‌حال با شجریان کار کرده؟ نظر شجریان درباره فلان نوازنده این است. او یکبار با شجریان در فلان اجراي خصوصی بوده است. فلان نوازنده شاگرد همان نوازنده‌ای است که با شجریان کار می‌کند!
چندی پیش در محفلی از «کیوان‌ساکت» سخن به‌میان آمد که در این ميان فردی گفت: «کیوان‌ساکت‌» هیچ‌وقت با شجریان کار نکرده است!
وضعیت خوانندگان که البته به‌مراتب بدتر است تمامی خوانندگان مانند: افتخاری، ناظری، سراج، مختاباد، کرامتی، نوربخش، رستمیان، تعریف، پریسا (فاطمه واعظي)، افسانه‌رسایی‌، سالارعقیلی و ... حتماً بايد یک دوره محضر شجریان را درک کرده باشند (درک هم کرده‌اند‌)، تا صدای آنان به گوش، خوش آید.
ناظري در محضر درس شجريان
چندی پیش خواننده معروفی که خوانندگی ارکستر ملی را هم بدست آورده، در مصاحبه‌ای گفته بود «من هیچ‌وقت شاگرد شجریان نبوده‌ام». شجاعت ایشان قابل تحسین است، اما همین خواننده، احتمالاً غیر از صدای شجریان به‌طور جدی بر روی صدای خواننده دیگری کار نمی‌کند‌! حتی استاد احمد ابراهیمی یکبار به وي گوشزد کرده بود که صدای شجریان را درنیاورد و صريحاً گفت: «خودت‌باش!»

10 _ موسیقی آوازي ما یک‌منبعی / تک‌منبعی شده و میزان و معیار خوانندگان، سبک شجریان شده است. یکبار در یک گفت‌و‌گویي از «همایون‌شجریان» سئوال کردند، استاد شما در آواز کیست؟ وی گفت: «تنها استاد آوازم پدرم شجریان است». چنین دید تماميت‌گرايانه و یکسونگرانه‌ای در تمامی خوانندگان ما از جمله «سیناسرلک»، «سالارعقیلی» و ... قابل تعمیم است.
عمده این خوانندگان از حس پژوهشی برخوردار نیستند و یگانگی شجریان باعث شده که آنان به جریان‌ها، مکتب‌ها و سبک‌های گوناگون موسیقی ملّی رجوع نکنند و به درس‌ها و آثار شجریان بسنده کنند.
در یکی از کلاس‌های درسی‌، استاد شجریان مشغول تعلیم و تدریس آواز ابوعطا به خانم «مهرعلي» بودند، در میانه کلاس، استاد به شیوه طاهرزاده رجوع می‌کنند و بقیه درس را ادامه می‌دهند، بدون آن‌که آن خانم درباره جزئیات بیشتر شیوه سئوالی کنند، منفعلانه مانند ضبط‌صوت منتظر یادگیری جملات بعدی می‌شود.
 در حالی‌که خود استادشجریان زمانی که نزد برومند شیوه طاهرزاده را درس می‌گرفت، چنان موشکافانه شیوه طاهرزاده را دنبال می‌کرد، تا ملکه ذهنش شود؛ تا جايي‌‌كه برخي از آثار شجريان را مي‌توان يكي از منابع زنده در زمينه احياي شيوه طاهرزاده دانست.

11 _شیوه آموزش شجریان هم قابل تأمل است، چرا که وی معتقد است: یک خواننده باید از همان ابتدای مراحل آموزشی تا انتهای دوره عالی، تحت تعلیم خویش قرار بگیرد، بدون آن‌که به منابع و مراجع دیگر رجوع کند. خود استادشجریان به سطحی‌نگري و سطحی‌گرایی شاگردانش (که بخش عمده خوانندگان معاصر را تشکیل می‌دهند) دامن‌ زده است. ایشان در مصاحبه‌ای تنها دو تن از شاگردانش را شاگرد خلف خوانده، چراکه بدون هیچ پیش‌زمینه و پس‌زمینه تحت تعلیم آواز قرار گرفته‌اند! این دو تن «همایون‌شجریان‌» و «سینا سرلک» هستند. در حالی‌که این دو تن باتوجه به آثار منتشر شده ایشان و برخلاف رعايت دقیق تکنیک‌های آوازی و تسلط بر صدا، اما صدای آنان یکنواخت و فاقد عناصر زیباشناختی آوازی است - حتی قطعه آوازی سه گاه در آلبوم «شوق‌دوست» (‌همایون شجريان) دربردارنده نکات ارزشمند آموزشی است، اما ... .
» 
آواز سه گاه همايون شجريان در آلبوم شوق دوست
»
شهرام ناظری در محضر استاد شجریان

12 _ نمی توان گمان کرد که خوانندگان معاصر آثار بزرگانی مانند ظلی، سیداحمد‌خان، کردستانی، اقبال‌آذر، طاهرزاده، قمر، نکیسا، دماوندی، حتی تاج، ادیب و یونس‌دردشتی و دیگر خوانندگان با اصالت را به جد مطالعه و گوش داده باشند. چراکه هیچ ردی از اثر و تأثير این بزرگان در جملگي آثار اين افراد یافت نمی‌شود.
درحالی که تنها «طاهرزاده» خود یک کالج است. همان اندک آثاری که از وی بجا مانده چنان از استواری و تسلطی برخوردار است که تحلیل و بررسی آن آثار، خود چندین ترم زمان می‌برد. به طور مثال آواز سه‌گاه وی با تار «نورعلی‌برومند» با مطلع «غلام نرگس مست تو تاجدارانند»، سالهای سال الگو درسی و آوازی بزرگترین آوازخوانان نیم قرن اخیر بوده و بارها مورد بازخوانی قرار گرفت است. در حالی‌که خوانندگان معاصر شاید یک‌بار هم آن آواز معروف را نشنیده‌اند و تنها به عنوان شیوه طاهرزاده قناعت کرده‌اند.

» آواز آموزشي سه گاه طاهرزاده كه در واپسين روزهاي حياتش اجرا كرده است

باز هم نمی‌توان گمان کرد که خوانندگان معاصر رغبت و ضرورتی برای شنیدن آثار «تاج‌اصفهانی» داشته باشند. تاج‌اصفهانی از معدود خوانندگان صاحب سبک و مکتب است که تاریخ به خود دیده است. حدود صدای تاج قابلیت فراوانی در اجرای مناطق بم و زیر داشته است، صدای وی پردامنه، قوی و در اجرای نت‌ها از استواری لازم برخوردار بود . طبق سنجش های آزمایشگاهی دکتر «ساسان‌سپنتا» حدود صدای تاج «حتی از محدوده‌ تنور معمولی در آواز اروپایی هم فراتر بود و بر محور 390 هرتس به‌راحتی تحریرهای متنوع را اجرا کرده است.» تاج داری قدرت صدا، تداوم کافی نفس برای پشتیبانی تمهیدات آوازی بود. شاید آثار وي به واسطه اعمال تکنیک‌های آوازی و تکنیک‌های صدادهی، تکنیک‌های تحویل و تحریر آواز و نیز رعایت دقيق و عميق عناصر زیبایی‌شناختی، از نمونه‌های اصیل آواز ایرانی قلمداد شود که به‌راحتی می‌تواند عطش جویندگان و پویندگان آواز اصیل ایرانی را سیراب کند. نگارنده دو اثر از واپسین سال‌ها و حتی ماه‌های حیات مرحوم تاج را در آرشیو شخصی در دست دارد که از قضا هر دو در بیات‌ترک و جالب این‌که با همراهی «محمدرضاشجریان» است.

» آواز معروف همايون تاج همراه با اركستر ياحقي (مهم¬ترين سند آوازي قرن اخير)

اثر نخست به اواخر دهه 50 برمی گردد. در اين اثر خارج از هنرنمایی شهناز (چنان‌که نی استادکسایی مدهوش و خاموش می‌شود)، تاج‌اصفهانی در سن 82 سالگی چنان با صلابت‌، سلامت و همچنان در اوج می‌خواند و تنوع تحریر و تحریر‌های ممتد می‌دهد که بر آن نظیری نمی‌توان یافت. الحق شجریان هم جواب‌های مناسبی می‌دهد که البته باز تاج یک پرده صدای خویش را بالا می‌برد و به ادامه آواز می‌پردازد! گویی 82 سالگی دوران پختگی تاج بود و این بسیار اعجاب‌انگیز است.
اتفاقا تاج یکی - دو ماه پیش از فوت خویش در مهر 1360 در منزل شجریان یک بیات‌ترک می¬خواند، خود تاج در آن محفل از برآمدن تحریرهای خاص بیات‌ترک و ملودی‌های اوج‌دار بیات‌ترک آن‌هم در سن 85 سالگی، متعجب می‌شود!

» آخرين آواز تاج در يك ماه پيش از وفاتش آوازي در منزل استاد شجريان

گویی سن 85 سالگی ، تازه دوران پختگی است، اما «ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد / چشم خویش بست و چشم ما گشاد»
جالب این است که نگارنده در سنين نوجوانی وقتی آلبوم ویدیویی معروف «تاج» و «کسایی» را می‌شنیدم، پیش خود زمزمه می‌کردم  که (تاج) خارج می‌خواند و متناسب با موسیقی ردیفی ما نیست! 

13 _ نه تنها معیار آواز شجریان است،  بسا که معیار شنیداری مخاطبان موسیقی ما هم معطوف به شجریان شده است. وقتی تنها یکنفر در میانه میدان باشد، طبیعی است که آن یک‌نفر شهسوار، پهلوان، قهرمان و خسروآواز باشد، همه خارج بخوانند، اما آن یک نفر ردیف بخواند! این که شاملو گفت: «این مردم حافظه تاریخی ندارند»، در این جا بیش از همه صدق می‌کند. ما یادمان رفته که در این مملکت خوانندگان اعجوبه‌ای چون قمر، ادیب، تاج، ظلی، اقبال، طاهرزاده و ... بوده‌اند! اصلاً چه کسی ظلی را می‌شناسد، جالب این‌که وقتی پس از نیم‌قرن اثری از ظلی یا طاهرزاده را با احتیاط منتشر می‌کنند، با تأکید بر تخصصی بودن آن‌، آثار را تنها برای متخصصان قابل توصيه می‌دانند، گواین‌که چقدر خود متخصصان آن را به سمع مبارک می‌رسانند!

» از جمله آثار منتشر شده رضا قلي ظلي با سه¬تار استاد عبادي

14 _ ویژگی استادشجریان این است که بقول طاهرزاده از هر خرمنی گلی چید؛ به طور غیرمستقیم از سبک بنان و تاج استفاده کرد، برای یادگیری سبک قدما خصوصاً سبک طاهرزاده چندین سال متوالی خدمت استاد برومند رفت. شاید تنها کسی است به ثبت‌و ضبط آثار آوازی و ضربی مرحوم دوامی پرداخته باشد. برای تعلیم سبک دشتستانی به محضر مرجع اصلی این شیوه یعنی استاد دادبه رفت.
برای این‌که شیوه های جواب‌آواز و سبک‌آواز قدما را تعلیم بدهد، حتی پراکندگی مرحوم مهرتاش را بجان می‌خرد و از محضر وی بهره  می‌گیرد.

15 _ شجریان در سن 30-25 سالگی یک‌شبه ره صد ساله می‌رود و صدایش در جوار اساتید مسلم آوازی مانند «بنان» و ... به گوش مردم می‌رسد. کدام 25-30 ساله‌ای در میان بزرگترین اساتید آواز، سری میان سرها داشته و دارد؟ آن زمان موسیقی در و پیکری داشت، بقول حافظ «هزار نکته غیر حسن بباید که تا کسی / مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود»

16 _ سخن بر سر این است که خود استادشجریان عصاره همین میراث موسیقی آوازی است و در این‌جا نمی‌توان از پشتکار و تسلط وی بر مکتب‌ها، جریان‌ها و تئوری موسیقی‌آوازي غفلت کرد. اما نیک پیداست که شجریان نه صاحب مکتب و نه حتی صاحب سبک است، بلکه وی همان‌طور که گفته شد عصاره موسیقی آوازی ایراني است.

***

سخن بر سر حديث نفسي فرهنگ ايراني، حديثي كه به درازناي تاريخ ايرانيّت است. تماميت‌گرايي، اقتدارگرايي و انحصارگرايي (مونيسم) از جمله مؤلفه‌‌هايي است كه تمامي تاروپور فرهنگ ايراني را به سخره گرفته است. در حالي‌كه در نظام مدرن، از جمله مؤلفه‌هاي تمدن‌ساز و جهاني حوزه‌هاي فرهنگي، پلورال (كثرت‌گرا) و متنوع بودن آن حوزه‌ها محسوب مي‌شود؛ پايدار و ماندگاري حوزه‌هاي فرهنگي بسته به پلورال بودن و نبودن، قابل اثبات و ابطال است. هر حوزه‌اي مدعي تماميت و اقتدار باشد، خارج از حلقه منطق نظام مدرن، عمل و نيز بقاي خويش را مختل كرده است.
موسيقي ايراني، از جمله حوزه‌هاي فرهنگي است كه مستعد تماميت‌خواهي بوده؛ فضا موسيقايي به نحوي رقم خورده كه همواره دستخوش اقتدارگرايي و انصارطلبي بوده است. هرگاه جرياني بر رأس نظام موسيقي ايراني آمده، جريان‌هاي ديگر موسيقي را مغلوب و مهجور كرده است. پديده شجريان‌زدگي را بايد از اين حيث نگريست. با وجود اين‌كه بخشي از اقتدار استادشجريان، به منش، بينش و نيز قابليت‌هاي وجودي وي بر مي‌گردد، اما بخش قابل‌توجه آن معلول فضاي سياسي و اجتماعي پيش و پس از انقلاب است (البته بررسي و شناسايي آن مقال و مجالي ديگر مي‌طلبد)، همين بس كه فضاي حاكم سياسي و اجتماعي چنين حاكميتي را مي‌طلبيد. 
اما دعوت اين مقاله به كثرت‌گرايي فرهنگي، تن دادن به تنوع و تكثر در عرصه موسيقي آوازي و نيز رجوع مستقيم به منابع و مراجع دست اول موسيقي‌آوازي، اين مملكت است. به عبارتي آب را بايد از سرچشمه گرفت، نبايد گذاشت كه آبْ از همان سرچشمه بسته شود! بايد زمينه‌هاي كثرت‌گرايي را در نظام موسيقي ايراني مهيا كرد و همواره به نقد گفتمان‌هاي كلان پرداخت. همچنين امكان رشد قابليت‌ها و استعدادهاي بديع و نوين را در دامن موسيقي ايراني فراهم كرد. به‌قول «سهراب‌سپهري»: بگذاريم كه احساس هوايي بخورد. نكته قابل ذكر تبيين معيار موسيقي آوازي ايراني است، معيار موسيقي ايراني نيز نبايد تنها يك معيار، بلكه بايد دربردارنده چندين معيار باشد. در حالي‌كه در حال‌حاضر نه‌ تنها معيار موسيقي ايراني، استاد «محمدرضاشجريان»، بلكه معيار شنيداري نيز آثار وي واقع شده است. اگر ديده شده كه موسيقي‌ ايراني در بحبوبه‌اي از تاريخ به انسداد و انقطاع رسيده، اين انسداد معلول اقتدارگرايي و انحصارطلبي است. اگر ديده شده كه جرياني داعيه پاسخ‌گويي به تمامي انتظارات و ارائه‌دهنده گفتماني كلان و جامع است، تحقيقاً اين جريان نمي‌تواند برآيندي تئوريك براي جامعه به ارمغان بياورد. 
البته دعوت به تكثر، مبتني بر رويكردي پژوهشي و تئوريك است. بايد اذعان كرد كه موسيقي آوازي اين مملكت از فقدان نگاه تئورك رنج مي‌برد.

منبع

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 5:30  توسط پوریا حسین زاده (تنبک) |